(( از شي زيبا تا زيبا ))
نگاهي به زیباشناسي اثرهنري كلاسيك و پسامدرن
زيباشناسي دوره ي كلاسيك _ اثر هنري در استقرار " امر والا " در مركزاثر هنري حاصل مي شود. امر والاي كانت، يكپارچگي و يگانگي ( ديگر ويژگي زيباشناسانه ي اثر كلاسيك ) را گرد هم مي آورد و آن را در مركز متن، جايي كه در حاشيه ي اثر هم در آن جاست، كار مي گذارد. " يگانگي " يك اثر مصادف با تقليل همه ي فرم هاي عيني (هندسي) ست. اين فرم هاي ممكن توسط يگانگي، شالوده شكني و مركز زدايي مي شوند و وجه عينيت ساز فرم ناچار از فروپاشي ست. وجه ايدئاليستي اين زيبايي شناسي در بررسي و پي گيري " فقدان امر والا " نهفته است. از طرفي اين فقدان، از فقدان سوژه ي متعين كننده و تعين بخش، رنج مي برد و از جانب ديگر ادامه ي اين فقدان _ سوژه، در مخاطب اثر هنري ست. مخاطب اثر هنري در عصر كلاسيك، مخاطب اثر دوم است. اثر اول يا اثر اصلي توسط اين فقدان _ امر والا احاطه شده، تغيير شكل داده و به اثر دوم تبديل مي شود. امر والا در نهايت كلمه، معناي فقدان مي دهد و اين موضوع تقويت كننده ي روحيه ي ناكاملي، در اثر هنري و شخص هنرمند است. تقدم هنرمند بر اثر هنري به علت امر والاست. امر والا اثر را كنار مي گذارد و با چشم هاي متوقع به چشم هاي متوقع هنرمند زل مي زند. امر والا از هنرمند توقع " بازنمايي " يا " انعكاس " را دارد و هنرمند كلاسيك از امر والا توقع تسليم شدگي و خويش نمايان سازي را دارد. امر والا هنرمند كلاسيك را راهنمايي مي كند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
پیر و پاتال های سی سانتی با میخ خودشان را
چند دقیقه ای در اختیار گرفتند.
با پاهاشان که کک و مکی بود
می رفتم سر کار. چون وقت گرفتن مالیات به دردم می خورد.
با رقصی که نمی شد همه اش را خواند
آمدیم پایین
از کف دریا
صدای کاپوت ها حسابی توی سرش بود
< ليلا روبين >
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط دومینو
|
كنار سطر نشستم
نگاه كردم و
ديوانه
برجسته شد
گريز من
از اقامت در محو
و محو شدنم
در اقامه ي تنهايي
سطري پر از ديوانه
كه ارتفاع گرفته اند
كه من كنار اين همه بالا
نگاه كردم و
حسودي كردم.
< حبیب موسوی >
* اين شعر از شماره ي سوم مكث ( دوهفتگي شعر) آورده شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
با چراغي كه از اين خانه مي افتد /قناري هاي مرغ عشق / تاريك مي شوند / با چراغي كه بر اين خانه مي افتد/ زرد / به زردي...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
شواهد حاكی از آن است كه طرحهای تازهای برای محدود كردن هر چه بيشتر عرصهی فعاليتهای ادبی ، فرهنگی هنری و آزادیهای فردی و اجتماعی، از سوی نهادهايی كه خودرا متولی اين عرصهها میدانند در دست اجراست. ندادن مجوز كتاب، لغو مجوز اوليه و كسب مجوز برای تجديد چاپ آثاری كه پيش از اين مجوز دريافته داشته و برخی از آنها به چاپهای متعدد هم رسيده است ، نمونههای تازهای برای محدود كردن هر چه بيشتر آزادی انديشه و بيان و اعمال شديدتر سانسور میباشد.
اين روزها مشاهده میشود كه طرحی از سوی كميسيون فرهنگی مجلس برای جمعآوری كتابهای به زعم آنان "مسئلهدار" در دست تهيه است. در ديگر عرصههای فرهنگی و هنری همچون سينما، تئاتر، موسيقی و ... نيز، خبرهای مشابهی در رسانهها به چشم میخورد.
فيلترينگ سايتهای اينترنتی ، اعمال محدوديت و توقيف نشريات دانشجويی، اعمال سانسور در روزنامهها، تهاجم به نهادهای مدنی از جمله تشكلهای كارگری و دانشجويی از ديگر موارد تحديد آزادیهای فردی و اجتماعی است.
كانون نويسندگان ايران ، به عنوان نهادی كه از ابتدای تاسيس همواره پيگيرانه با هرنوع سانسور انديشه و بيان و قلم مبارزه كرده است ، از مردم شريف و فرهنگدوست ايران میخواهد كه با سانسور و سركوب به هرشكل ممكن مقابله كنند.
ما از همهی افراد، نهادها و سازمانهای مستقل و آزادیخواه كه با اين فراخوان موافقند میخواهيم كه همبستگی خودرا اعلام دارند.
كانون نويسندگان ايران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط دومینو
|
پنج داستان از بچه های بافت:
کورها - حمید یوسفی
زغال گل انداخته -الهه موسی اکبری
رنگ غالب - مطهره محمودی
داستان - شهربانو موسی علی
داستان - الهام ملک پور
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط دومینو
|
موسيقی
پيانو می شُپَند يک شوپن به پشت يک پيانو و ما نمی شنويم
و ما نمی شنويم
و ما نمی شنويم
و ما نمی شنويم
وما وَما وَما وَمانمی
شنويم وَما شنويم وَما نمی
شنويم نمی شنويم وَيک شوپن به پشت يک نمی شنويم که می شپند
که می
وَ
وَ
وَما نمی شنويم م م م م...
به پشت يک نو می شپند شوپن نمی شپند شو وَپن شوپن
نمی نمی نمی نمی نمی ش می شپند وَکه که می شنويم نمی شنوی ی ی ی م م
۷۲/۱۲/۷ - تهران
رضا براهنی
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
همه چيز سوختن حيواني،
من خرگوش بازيگوش را گرو مي گزارم.
غلت مي زند با سربازي كه حرف نمي زني
با اين دست هاي فراوشي اش از خانه مرا زنده نگه مي دارد
اين طور از نفس افتاده، كبوترها!
بيشتر از ياد كارگران به ضربان زمين راه
يافته است
< امیر قاضی پور >
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
ضد كوچك تر، فكر بدی نبود
و بعد مرا ببينيد
" از نظر شعري از داستان بيرون "
: همين حالا به اونا نمي يان
تو نوشته ها آدمي كه نشسته بود
نمي دانست اونايي كه تست ندادن،
نرده اي كه هميشه قفل است / انداختم.
اما هيچ كدام، نفر
به او درس مي دادي
به اسم خودت
منم همين طور
: " بانگ بايد آب_ توي_ ظرف باشد "
< ليلا روبين >
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط دومینو
|
خاك سطح تبلور اقيانوس ۳۳۰ خالي بزرگ بشود
آمنه ي آينه ي چند رنگ در باغ سطح عقربه مي نوازد دوباره
بي من كنار من شد تا كش مي دواند سردرد ديوار
مثبت هاي ساده / صليب بالاي ديوانه ي آويزان از پايين / كنار
خاكي سطح افقي مي نوازد زمين رقص صدا
عقاب عقربه ي چشم تو حوصله ي خيالم را ندارد
پاي من درازتر سر حرمت را باز مي كنم كنار ساعت انگار خرست
اتاق مثل_ شده تو تازه مي مكد استواي سطح تماس تو را
شب دوم اتاق عسل ماهيانه عادت مي كنيم
آدمهاي ما ناراضي نداشتند اين شعر بي انتخاب تو در خوابهاي نرفته
شبهاي درازتر نويسنده ي چهار شمالي - شرقي فهميده نشد
خاك بر سرمان نوك نمي زند در زمستان ابتدائي
اتفاق دو پاي ديوار بي عبرت هواي گرم پاي تو
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط دومینو
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط دومینو
|