|
صد و دهمين زادروز ژرژ باتاي؛ انديشمند هراسناک | |
|
(شعر - داستان - مقاله )
|
صد و دهمين زادروز ژرژ باتاي؛ انديشمند هراسناک | |
|
ضد تیتر
باید پرداخت به ظريف شدن آینه
چند سانتی متر بالاتر از سطح دريا
می آیند عرق ها در طول روز
از کف دست ها
شن های روان
دیدنی آفتاب
لابد دیدنی در میان رنگ ها
بر سطح،صدای گروه
کاسه ی درد
چمن هایی که مردمان
گوش می دهند
"شمع های آفتابگردان "
امیر قاضی پور
|
|||||||||
باران
تقديم به فريبا كه بتازگي مي تازد
رفتم يك عمر در كفشها بمانم خيس
مثل سيبي كه چاقو خورده ام
چقدر با شاخه تا چتر ببارد.
زندگي را سر و ته مي كنم
سر و ته مي كنم زندگي را
و دور چيزي خط كشيده ام
كه خط كشيده دور مرا
و دور مي زند بي زمين
تنها با سايه ي بي چتر خيابان
كه پشت گوشي مي بارد.
|
|||
منفرجه
اجازه می دهی از وسط حلقم
به اسم خیابانی که مشوش است
دور زدن، ملتفت نمی شود.
: بی رها به حفظ کردن کتاب
«آب های خاطره ها»
:بچه ها سعی می کنم خیس شوم از بی رها
سر رفتنم ؛
یک جوراب بی شکل
باورم شد
دو بار - صدایی به ستون یک زبان
آبی اتفاق خواهد افتاد
خاک / هر چه می خواهد
ستون خانه یا نه
صدای شاخص است
امیر قاضی پور