تبليغاتX
نشریه ادبی Domino

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

”مارگارت آتوود” نويسنده، منتقد ادبى و شاعر کانادايى 68 سال پيش در هجدهم نوامبر 1939 در اتاواى کانادا متولد شد. به گزارش ايسنا، آتوود نويسندگى را در 16سالگى آغاز کرد و در 22سالگى براى کتاب شعر “Double Persephone‌‌” مدال “اي.جي. پرات” را دريافت کرد. او در دانشگاه‌هاى هاروارد، تورنتو، نيويورک و آلبرتا تحصيل کرده است. ‌آتوود را اغلب به‌عنوان يک نويسنده‌ فمينيست مى‌شناسند و محوريت کتاب‌هاى او بر مباحث حقوق بشر، محيط زيست، رابطه‌ کانادا با اروپا و آمريکا، مسائل اقتصادى و تصور اجتماعى از فمينيسم استوار است. به نوشته‌ ويکيپديا، او با دومين مجموعه‌ شعرش به‌نام “بازى دايره” در سال 1964 موفق به دريافت جايزه‌ گاورنر جنرال شد؛ اما بى‌شک معروف‌ترين مجموعه‌ شعر او “خاطرات سوسانا مودي” است که در سال 1970 به‌چاپ رسيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

امروز، 18 نوامبر، هشتاد و پنجمين سالمرگ “مارسل پروست” نويسنده، است. مارسل پروست، نويسنده فرانسوي، با نام کامل “والنتين لويى ژرژ اوژن مارسل پروست” 10 ژوئن 1871 چهل روز پس از پايان خونين کمون پاريس در محله اوتوى در حومه پاريس به دنيا آمد و در 18 نوامبر 1922 درگذشت. پروست به خاطر نگارش رمان بلند “در جست‌وجوى زمان از دست رفته” يکى از مشهورترين نويسندگان فرانسوى به شمار آمده است. اين رمان که هفت کتاب را دربرمى‌گيرد، به خاطر کاوش در مسائل روانشناختى و مهارت در تجزيه و تحليل و به تصوير کشيدن شخصيت‌ها و درون‌گرايى آنان و سبک پيچيده، حساس و محقق خود شهرت بسزايى دارد. پروست سخت تحت تأثير هانرى برگسون، فيلسوف فرانسوى که فرضيه‌هايش درباره زمان، در خور توجه است، قرار گرفت. او همچنين آناتول فرانس، مونتسکيو و جان راسکين، فيلسوف، منتقد هنرى و مصلح انگليسى را نيز مى‌ستود. پروست جامعه‌ پاريسى را که از آن در آثار خود حرف مى‌زند، به تصوير مى‌کشد. رمان “در جست‌وجوى زمان از دست رفته” شکل سنتى ندارد، اما با طرحى هماهنگ و بدون طرحى ويژه پس‌نگرانه، تجربيات خود را برملا مى‌کند. وى تجربه‌هايش را به خاطر تأثير ريشه‌اى يا تماتيک (درون‌مايه) نگاه مى‌دارد و بعد رهايشان مى‌کند و فقط يک بار، ايام باز رخ داده و تغيير يافته‌اش را به زبان مى‌آورد.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

جلسه نقد و بررسي كتاب  "الیت"  شعرهاي امير قاضي پور در روز شنبه 26 آبان 1386 ، ساعت 16 تا 18 در انجمن نويسندگان كودك و نوجوان واقع در در خیابان سمیه، بین مفتح و فرصت، بن‌بست پروانه، شماره‌ی 46 برگزار می‌شود نهمین جلسه از دومین دوره‌ی جلسات نقد کتاب سایت ادبی عروض:
"الیت"، مجموعه شعر امیر قاضی‌پوراست که توسط سایت عروض منتشر شده و در
این قسمت می‌توانید کتاب را دانلود کرده و بخوانید.
جلسه‌ی نقد این کتاب روز شنبه، ۲۶ آبان، ساعت ۴ تا۶بعدازظهر در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان واقع در خیابان سمیه، بین مفتح و فرصت، بن‌بست پروانه، شماره‌ی ۴۶ با حضور صاحب اثر برگزار می‌شود.

محمدحسن نجفی، علی سطوتی قلعه، الهام ملک‌پور، سهند آدم عارف، حبیب موسوی در این جلسه به نقد و بررسی کتاب می‌پردازند.
جلسه راس ساعت آغاز می‌شود و حضور در این جلسه برای علاقه مندان است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 گئورگ ويلهم فردريش هگل، فيلسوف ايده آليست آلمانى در حالى که در سنين پيرى تبديل به فيلسوفى محافظه کار شده بود، چنان که منتقدانش او را فيلسوف رسمى مى ناميدند، از بيمارى وبا در 14 نوامبر 1831 در برلين درگذشت. هگل فرزند يک کارمند دولت دوک ورتمبرگ در 1770 به دنيا آمد و در مدرسه الهيات تحصيل کرد؛ مدرسه اى که در آن با هولدرلين شاعر و فردريش شلينگ فيلسوف آشنا شد. هگل در زمان خودش متهم به اين شد که از زبانى مغلق و نامفهوم استفاده مى کند و تعبيراتى به کار مى برد که بسيار مبهم و گنگ است. هر چند فلسفه اى که او بنيان گذاشت تا به امروز همچنان محل مناقشه است ولى در روزگار خود تاثير بسيارى در پى داشت. او در سال 1805 مهمترين اثر خود يعنى پديدارشناسى روح را نوشت و درست زمانى آن را براى چاپ ارائه داد که ارتش ناپلئون شهر ينا را اشغال کرد يعنى جايى که او در دانشگاهش تدريس مى کرد. با پيروزى فرانسه در پروس، دانشگاه تعطيل شد. هگل به دنبال شغلى ديگر بود که به عنوان سردبير روزنامه بامبرگ برگزيده شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

جلسه نقد و بررسی کتاب "خودکشی نهنگ ها "

جلسه نقد و بررسی کتاب "خودکشی نهنگ ها جاده را غرق عرق كرده بود "

فرزانه مرادی

نشر مهر راوش

سه شنبه ۲۲/۸/۸۶

ساعت ۱۵ تا ۱۷فرهنگسرای اقوام

نشانی:میدان ابوذر - انتهای خیابان سجاد جنوبی -میدان بهاران-بوستان بهاران

تلفن:۶۶۲۳۷۴۷۰ و ۶۳۰۶۰۸۰

تهیه کتاب:

خیابان کریم خان :  کتابفروشی چشمه و نی

خیابان انقلاب :کتاب فروشی زمان ـ کافه کتاب تمدن

  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

زندگى در سلاخ‌خانه

کورت ونه‌گات جونيور - از بزرگ‌ترين رمان‌نويسان آمريکا در قرن بيستم 85 - سال پيش در يازدهم نوامبر 1922 در ايندياناپليس آمريکا متولد شد. ونه‌گات از جمله رمان‌نويسان آمريکايى بود که شهرت خود را به‌خاطر زمينه‌هاى کارى‌اش در کمدى سياه، علمى - تخيلى و طنز به‌دست آورد. او در سال 1942 از دانشگاه کورنل در رشته‌ى بيوشيمى فارغ‌التحصيل شد. در همين سال، به عضويت ارتش آمريکا درآمد. در روز 14 مى 1944 و در روز مادر، مادرش را به‌دليل اقدام به خودکشى از دست داد. تجربه‌ى ونه‌گات به‌عنوان يک اسير و زندانى جنگي، تأثير بسزايى در آثارش، بويژه سلاخ‌خانه‌ى شماره‌ى پنج (1969) گذاشت. او در لباس سرجوخه‌ى پياده‌نظام آمريکا در 14 دسامبر 1944 پس از آن‌که از نيروهاى خودى جا ماند، به اسارت نيروهاى نازى آلمان درآمد. در درسدن بمباران‌هاى اين شهر را در 13 و 14 فوريه 1945 شاهد بود و يکى از هفت زندانى جنگى آمريکايى بود که از آن‌جا جان سالم به‌در برد. بعد از آزادي، ازدواج کرد، که در سال 1970 ادواج او به جدايى انجاميد. اولين داستان کوتاه ونه‌گات در سال 1950 به‌نام گزارش صداى طويله در نشريه‌ى کوليرز منتشر شد و اولين رمانش نيز پيانونواز بود که در سال 1952 به‌چاپ رسيد. تا زمان انتشار رمان دومش به‌نام آژيرهاى هيولا در سال 1959، همچنان به نوشتن داستان‌هاى کوتاه ادامه داد. رمان صبحانه‌ى قهرمانان (1973) يکى از پرفروش‌ترين آثار او بود، که به همراه گهواره‌ى گربه (1963) بيش از پيش نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. ونه‌گات در سال 1997 با انتشار رمان زمان‌لرزه از نوشتن داستان کناره‌گيرى کرد.در سال 2005، ونه‌گات بسيارى از مقالاتش را در کتابى به‌نام مرد بى‌وطن منتشر کرد، که به فروش بسيار بالايى دست يافت. ونه‌گات روز يازدهم آوريل سال جارى ميلادى در سن 84سالگى در منهتن نيويورک درگذشت و چند هفته قبل از آن، در اثر سقوط از ارتفاع، دچار ضربه‌ى مغزى شده بود. ‌

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

فرگه، رياضى‌دان و فيلسوف آلمانى در قرن نوزدهم و بيستم است. او بنيان‌گذار منطق جديد و در تاريخ منطق، هم‌تراز ارسطو شمرده شده است. همچنين به همراه راسل، مور و ويتگنشتاين، يکى از پايه‌گذاران فلسفه‌ تحليلى محسوب مى‌شود. فردريک لودويگ گوتلوب فرگه،Friedrich Ludwig Gottlob Frege) ‌‌) هشتم نوامبر سال 1848 ميلادى در ويسمار، واقع در ساحل آلمانى درياى بالتيک، از خانواده‌اى لوترى به‌دنيا آمد. در بهار سال 1869 گذراند، وارد دانشگاه ينا شد. با گذراندن چهار نيم‌سال تحصيلي، به مطالعه در فيزيک، رياضيات و فلسفه‌ دين مشغول بود. نخستين کتابى که فرگه منتشر کرد، مفهوم‌ نگاشتBegriffsschrift) ‌‌) نام داشت. اين کتاب هم‌تراز يا مهم‌تر از کتاب ارغنون ارسطو در تاريخ منطق تلقى مى‌شود. اما از مقدمه‌اش پيداست که هدف فرگه در ارايه‌ نظريه منطقى قدرتمندتر، اصلاح منطق سنتى براى خود منطق نبوده است؛ بلکه او درصدد بود تا با اين کار، قوى‌ترين مبانى ممکن را براى علم حساب فراهم آورد. فرگه منطق سنتى را از سويى زير نفوذ روان‌شناسى‌گريPsycologism) ‌‌) مى‌دانست و از سويى ديگر، زير نفوذ دستور زبان. روان‌شناسى‌گرى سبب ذهنى و شخصى شدن معارف و حقايق و در نتيجه نسبيت در معرفت مى‌شود و نفوذ دستور زبان باعث قرارداى و جعلى دانستن حقايق، و اين هر دو در تعارض با هدف منطق يعنى صدق است که فراتر از نسبت و جعليت قرار دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

10‌ سال پس از مرگ پدر داستان نويسى ايران

 

10‌ سال پيش در روز 17 آبان محمد‌على جمالزاده پيرمرد 106 ساله، پس از 93 سال زندگى در اروپا و پايه گذارى داستان کوتاه در ايران، در ژنو درگذشت. به گزارش فارس، محمد على جمالزاده در سال 1270 شمسى در خانواده‌اى مذهبى در اصفهان به دنيا آمد. او فرزند سيد جمال‌الدين واعظ اصفهانى خطيب شهير اصفهان بود. پدرش از پرنفوذترين مبلغان مذهبى دوران مشروطه بود و نقش مهمى در آن نهضت داشت و در سالهاى جوانى محمد علي، وى همگام با پدر و پس از آن از فعالان برجسته حرکت اصلاح طلبانه مشروطيت به شمار مى رفت که يکى از دلايل اين حضور ضد استبدادي، دستگيرى و قتل پدرش در جريان مشروطيت به دست عمال محمدعلى شاه قاجار بود. محمدعلى جمالزاده در سيزده سالگى براى تحصيل به بيروت رفت.از عمر طولانى يکصد و شش ساله خود تنها سيزده سال را در ايران گذراند. اما در تمام عمر همواره با ياد ايران زيست، هر روز کتاب فارسى ‌خواند و هرچه تاليف و تحقيق کرد به زبان فارسى بود. داستان فارسى شکر است نخستين نوشته‌ى داستانى اوست که آن را سرآغاز داستان نويسى جديد فارسى دانسته‌اند. هرچند عده ديگرى با تمام احترام نسبت به جمالزاده، اين اثر را داراى عناصر داستانى نمى دانند و صادق هدايت را پدر داستان نويسى ايران مى دانند. جمالزاده مجموعه داستانى يکى بود، يکى نبود را در سال 1300 خورشيدى در برلين منتشر ساخت. به همين خاطر وى را آغازگر سبک واقع‌گرايى در نثر معاصر فارسى دانسته‌اند. ساده نويسى نيز در کنار واقع گرايى از ويژگى‌هاى قلم او هستند. داستان‌هايش انتقادى (از وضع زمانه)، ساده، طنزآميز، و آکنده از ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات عاميانه است. شخصيت‌هاى او را مردم کوچه و بازار تشکيل مى‌دهند و جمالزاده با ادبيات عاميانه آنها را شخصيت پردازى مى‌کند. نمونه بارز چنين شخصيت‌پردازى در آثار او داستان کباب غاز است که علاوه بر نثر عوامانه، طنز و ذوق نويسنده را نيز بيان مى‌کند. محمد على جمالزاده در حالى که بيش از 90 سال در اروپا مى زيست ولى هميشه قلبش براى وطن مى تپيد. او در 17 آبان 1376 برابر با 8 نوامبر 1977 ميلادى پس از عمرى طولانى در 106 سالگى در گذشت و در ژنو به خاک سپرده شد
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

آلبر کامو پس از94 سال

”در انتظار روز جزا نباشيد که هر روز، روز جزاست...” .اين جمله”آلبر کامو” نويسنده و فيلسوف سرشناس فرانسوى برنده‌ نوبل ادبيات است که 94 سال پيش در “موندووي” الجزاير چشم به جهان گشود. به گزارش ايسنا، “آلبر کامو” روز هفتم نوامبر 1913 از خانواده‌اى فرانسوى الجزايرى به دنيا آمد. دوران کودکى‌اش در شرايط دشوار اقتصادى گذشت و اين در حالى بود که پدرش را در جنگ جهانى اول از دست داد. در سال 1923 وارد دانشگاه الجزاير شد و براى تأمين هزينه‌هاى تحصيل و زندگى به حرفه‌هاى متعددى چون تدريس خصوصى رو آورد. اگرچه او را بيش‌تر طرفدار مکتب اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مى‌دانند، اما او خود اين ادعا را قبول نداشت و در مقاله‌اى به‌نام “شورشي” نوشت که تمام زندگى‌اش را وقف مبارزه با فلسفه‌ى پوچ‌گرايى (نيهيليسم) کرده است. “کامو” در مصاحبه‌ سال 1945 هرگونه گرايش به مکاتب عقيدتى را رد کرد و گفت: “من يک اگزيستانسياليست نيستم. من و ژان پل سارتر از اين که نام‌مان را کنار هم قرار مى‌دهند، تعجب مى‌کنيم.” از سال 1937 به روزنامه‌نگارى رو آورد. او يکى از معدود روزنامه‌نگاران فرانسوى بود که استفاده‌ آمريکا از بمب اتمى را در هيروشيما محکوم کرد. در دهه50 ‌ ميلادى خود را وقف تلاش در راستاى حقوق بشر کرد و در سال 1952 پس از آن‌که سازمان ملل، اسپانياى تحت حاکميت “ژنرال فرانکو” را به عضويت پذيرفت، از سازمان يونسکو خارج شد. “کامو” در سال 1957 جايزه‌ نوبل ادبيات را دريافت کرد. به نوشته‌ ويکيپديا، “آلبر کامو” روز چهارم ژانويه 1960 در سن 46سالگى بر اثر سانحه‌ رانندگى درگذشت. در جيب کت او يک بليت استفاده‌نشده‌ قطار پيدا شد که نشان مى‌داد قصد مسافرت با قطار را داشته؛ اما تصميم گرفته با خودرو به سفر برود. پس از مرگ، دو اثرش به چاپ رسيدند. ابتدا “مرگ خوش” در سال 1970 منتشر شد و سپس رمان ناتمام او به‌نام “انسان نخستين” بود که پيش از مرگ در حال نگارشش بود. اين کتاب اثرى شرح ‌حال‌گونه از دوران کودکى‌ “کامو” در الجزاير است که در سال 1995 به چاپ رسيد. پنج رمان او را “بيگانه” (1942)، “طاعون” (1947)، “سقوط” (1956)، “مرگ خوش” (1971) و “انسان نخستين” (1995) تشکيل مى‌دهند. “کامو” يک مجموعه‌ى داستان کوتاه به‌نام “تبعيد و پادشاهي” دارد که در سال 1957 به چاپ رسيد. همچنين شش اثر غيرداستانى که سرآمد آن‌ها “شورشي” است، از او به‌جا مانده‌اند. “آلبر کامو” شش نمايش‌نامه نيز نوشت، که معروف‌ترين آن‌ها “کاليگولا” (1938) و “آدمکش‌هاى عادل” (1949) هستند. او از چهره‌هايى چون داستايوفسکي، کافکا، نيچه، ويکتور هوگو، جورج اورول و ژان پل سارتر در نويسندگى الهام گرفت. ‌

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

محسن نامجو با ‌يک صداى کارناوالي

برخى محسن نامجو را يک حادثه، يک پديده، يک صاعقه و از اين قبيل دانسته اند؛ برخى هم او را نپسنديده اند و بى اهميت اش تلقى کرده اند. برخى به او لقب باب ديلن ايران داده اند و برخى او را از شمار بس بسيار خوانندگان معمولى ديگر آورده اند. چرا نامجو به اين شکل مورد توجه قرار گرفت؟ اين همه ستايش و طرد از کجا ناشى مى شود؟‌‌ به نظر من شايد بتوان کارهاى محسن نامجو را از زمره آغازها دانست؟ محسن نامجو هم از خوانندگان باب روز مردم پسند متمايز است و هم از خوانندگان موسيقى سنتي. خيلى ها حافظ و مولوى و سعدى و باباطاهر را خوانده اند. از خوانندگان کوچه بازارى بگير تا خوانندگان موقر و سنگين موسيقى سنتي. نامجو هم همين ها را خوانده است. وجه تمايز کار نامجو از اين ها در چيست؟نمى توانم در باره موسيقى ، ادوات و آلات آن، نحوه تلفيق موسيقى پاپ و سنتى و ساير کارهاى او چيزى بگويم. حرف هايى را هم که اينجا مى زنم فعلا در حد فرض است؛ به نظر من خوانندگان ما، چه پاپ و چه سنتى در يک چيز وجه اشتراک دارند و آن اينکه آنها همه به يک لحن و يک صدا آواز مى خوانند. آنها تک صدايى هستند. آنها از يک منظر، از يک حس، يک عاطفه و در حدو حدود يک سنخ خاص اجتماعي، که بلافاصله تشخيص دادنى است ، مى خوانند. هر چه هم بخوانند آن تک صدا وجه غالب است. اين حال را مى توان به پيروى از باختين ، تک صدايى ناميد.علاوه بر اين، تک صدايى را در شعر مان هم داريم و در داستان مان؛ تا حالا حتي. تک صدايى مستلزم طرد و کتمان ساير صداهاست. ارجمندى کار نيما - سواى نوآورى هاى ديگرش در شعر- اين است که وقتى شعر او را مى خوانيم در جوار صداى شاعر- که البته صداى اندرون شخصى او هم نيست- صداهاى ديگر را نيز مى شنويم. صداى سرباز، صداى کشاورز، صداى کودک، صداى پيرمرد، صداى پرندگان، صداى گاو[اى طرب آور، اى نعره گاو]. و البته فقط منظورم صرف صدا نيست. اين که شاعر غايب مى شود و به عوض او، تيپ هاى اجتماعى مختلف به صدا در مى آيند. ديگر نمى توان گفت نيما از مسائل خرد شخصى اش سخن گفته است. او امر خاص خود را با امر عام ديگران پيوند زده است. زندگينامه اليوت را نمى توان از خلال سرزمين هرز باز جست. در اين جا همه صدايى به گوش مى رسد الا صداى آه و ناله هاى شاعر. در مورد نامجو نمى توانم اين حرف را نزنم که به نظرم با يک چنين هنرمندى روبروييم. او اگر پديده است؛ از اين لحاظ است که حنجره او، صرفا محمل صداى يک آدم خاص با اين يا آن مشخصات خلقى و روحى نيست. در حنجره او انواع صداها مجال شکل گيرى و بازتوليد مى يابند. گاهى صداهاى جن زده شبانه را مى شنويم. يعنى او فاصله زيبا شناختى اش را که حاوى نوعى طنز است حفظ مى کند. او مى تواند چندين صدا را به يکباره از حنجره بيرون بريزد. صوفيانه بخواند، عاشقانه بخواند، رندانه بخواند. همه اين ها باشد و هيچ کدام نباشد. او در واقع امکان صداى همه مردم است. نه صداى موقر و سنگين و جدى که يک صداى کارناولى به همان تعبير باختين. گونه اى بازيگوشى و رندى تسخر زنى در بازى با همه عناصرى که شايد براى يک نسل با حسى از نوستالژى همراه بوده است ؛ در اين مورد مى توان رو سر بنه به بالين را آنسان که او خوانده است و آنسان که شجريان خوانده است با هم مقايسه کرد. من بعيد نمى دانم که نامجو روزى صداهاى ديگر ناديده گرفته شده را در آواز خود به طنين اندازد و بلکه به مردمى ترين خواننده اين سرزمين تبديل شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 
امروز شش سال از روز پنج‌شنبه‌اى مى‌گذرد که بوى رنگ، اين سوى درهاى بسته، خيابان‌هاى اطراف دانشگاه تهران را دربر گرفته بود و بزرگ‌ترين نقاشى ديوارى ايران در چشم‌ برهم زدنى سفيد شد. هنرمندان شنيدند؛ ‌اما باورشان نمى‌آمد که روزى اين زمزمه به حقيقت بپيوندد، مسؤولان وقت بزرگ‌ترين و معروف‌ترين دانشگاه کشور، بدون در جريان قرار گرفتن کارشناسان هنري، کلاس درس دانشجويان هنر را به‌ خاطرات بسپارند؛ نقاشى ديوارى يک‌هزار و 80 مترى سالن شماره 1 تربيت بدنى دانشگاه تهران که در سال‌هاى 1366 تا 69، توسط اصغر کفشچيان مقدم، دانشجوى آن زمان و مدرس پرديس هنرهاى زيباى همين دانشگاه، در مقام پايان‌نامه مقطع کارشناسي، در مدت زمان سه ‌سال و به‌همت جهاد دانشگاهى واحد يادشده، کشيده شد. چندى پيش، نماد پرخاطره واقع در ميدان انقلاب برچيده شد. نمادى که عضو هيات علمى دانشگاه تهران - ايرج اسکندرى - براى مرکزى‌ترين ميدان شهر تهران طراحى کرد و ساخت، اما در پى طرح ساخت خط 4 مترو تهران در ايستگاه انقلاب، مجسمه‌ى اين ميدان به محل نامعلومى منتقل شد و مسوولان تنها به ‌اين توضيح بسنده کردند که پارکى به‌نام انقلاب مى‌سازند تا محلى براى نصب يادمان باشد. از سوى ديگر، تقديس‌ پرويز تناولى که عنوان گران‌ترين مجسمه‌ساز منطقه را يدک مى‌کشد، از باغ مجسمه‌ خانه هنرمندان برچيده و گويا توسط عوامل شهردارى براى احداث سايت هلى‌برد، مثله و زير برگ‌هاى گلخانه‌اى در حاشيه‌ شهر دفن شد؛ صدايى هم بر نيامد. ‌
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 
‌”يووس بونه فوي” شاعر فرانسوى جايزه فرانتس کافکا کشور جمهورى چک را دريافت کرد. به گزارش مهر کميته بين المللى داوران اين جايزه - که معتبرترين جايزه ادبى چک محسوب مى شود - روز شنبه “يووس بونه فوي” را شايسته ترين فرد براى دريافت جايزه امسال معرفى کردند.انجمن فرانتس کافکا واقع در شهر پراگ، پس از فروپاشى کمونيسم در سال 1989 به منظور ترويج انديشه ها و يادبود فرانتس کافکا تاسيس شد. اين انجمن در سال 2001 جايزه کافکا را به ارزش 10 هزار دلار تاسيس کرد و هرسال به نويسندگان و شاعرانى که آثارشان داراى ويژگى استثنايى هنرى باشد، اهدا مى کند.بونه فوى شاعر 84 ساله فرانسوى يکى از شاعران تاثيرگذار نيمه دوم قرن بيستم به حساب مى آيد. او علاوه بر سرودن شعر به ترجمه شعر و مقاله نويسى هم مشغول است. از آثار اين نويسنده فرانسوى مى توان به “در حرکت”، “فاخته آرام”، “گفته هاى سنگ” و... اشاره کرد.‌

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 

مجتهد شبستري: عرفان مولانا داستانى است
مجتهد شبسترى در دومين روز کنگره هشتصدمين سال تولد مولانا در مقاله‌اى که ارائه داد با بيان اين که صورت و معنا با ظاهر و باطن متفاوت است، گفت: فيلسوفى را نديده‌ام که معنا را براى جهان از آن جهت که معناست به کار برده باشد. شبسترى با طرح اين سؤال که منظور از خواندن جهان چيست، گفت: شيوه خواندن مولانا از جهان به شيوه حکايت است که اولين بار در همان بيت اول مثنوى آمده است: بشنو از نى چون حکايت مى‌کند/ وز جدايى‌ها شکايت مى‌کند. ين استاد فلسفه با اشاره به اين که مولانا خود مى‌گويد که با از بس حکايت گفته‌ايم خود حکايت شده ايم و عدم و افسانه گشته ايم، گفت: چرا مولانا در مثنوى اين همه از داستان استفاده مى‌کند. معمولا براى پاسخ به اين سوال گفته مى‌شود که مولانا از مثنوى و داستان فراوان استفاده مى کند تا معانى را در قالب داستان بياورد. به اعتقاد من عرفان مولانا در مثنوى يک عرفان داستانى است که شرح حوادث است. اگر قبول کنيم که حکايتى که مولانا از جهان مى‌کند و يا جهان را به صورت حکايت قرائت مى کند اين طور است که جهان را مى خواند به صورت حوادثى که اتفاق افتاده و داستان در آنجا يک امر موهوم نيست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

 
سال روز تولد سيلويا پلات‌ / نشريه ادبي دومينو          سال روز تولد سيلويا پلات‌ زندگى روى حباب شيشه‌اي
سيلويا پلات، شاعر، رمان نويس و نويسنده داستان‌هاى کوتاه امريکايي، 75 سال پيش در 27 اکتبر 1932 ميلادي، در ماساچوست امريکا متولد شد. هشت ساله بود که پدرش را از دست داد و اين ضربه روحى بزرگى براى اين شاعر و نويسنده بود. او در دانشگاه اسميت به تحصيل پرداخت و با نمراتى درخشان از آنجا فارغ‌التحصيل شد. پلات در سال 1953 با بلعيدن 50 قرص خواب براى اولين بار اقدام به خودکشى کرد؛ ولى زنده ‌ماند و تحت درمان قرار گرفت. در سالهاى بعد، او با استفاده از يک بورس تحصيلى به انگلستان رفت. در دانشگاه کمبريج با تد هيوز شاعر بلندپايه انگليسى آشنا شد و در ژوئن سال 1956 با او ازدواج کرد. اولين فرزند اين زوج در آوريل 1960 و دومين فرزندشان در ژانويه 1962 به دنيا آمدند. در اين دوران است پلات تفاوت ميان روشنفکر بودن، همسر بودن، و مادر بودن را درک مى‌کند و در آثارش به آنها مى‌پردازند. او در پاييز 1962 از تد هيوز جدا شد و سرانجام در فوريه 1963 با گاز خودکشى کرد. پلات بيشتر شهرت خويش را وام‌دار شعر‌هايش است. علاوه بر شعر، کتاب حباب شيشه که اثرى شبه‌زندگينامه‌ است که بر مبناى حيات خودش و کشمکش‌هايش با بيمارى افسردگي، نوشته شده است نيز کتابى مشهور است. اين شاعر دوست داشت سروده‌هايش را با عشق شروع کند و با بهار به پايان برساند. در هر مرحله از شعرهايش ارجاعاتى به متن زندگى و روابط خاص و خاطراتى جذاب صورت گرفته است. در ايران آثار او توسط افرادى چون سعيد سعيدپور، گلى امامي، اسدالله امرايي، پگاه احمدي، ساير محمدى و چيستا يثربى به زبان فارسى ترجمه شده‌اند. ‌
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

دوستداران موسيقى دنيا چايکوفسکى را به‌خاطر قطعه‌هاى معروفى‌ ‌همچون زيباى خفته، فندق‌شکن و درياچه‌ى ‌قو مى‌شناسند. همان کسى که موتزارت را بيش‌ ‌از حد ستايش مى‌کرد و سمفونى‌هاى بتهوون را الگوى بسيارى از آثارش کرده بود؛ اکنون‌ ‌يک‌صدو14 سال از درگذشتش مى‌گذرد.‌ ‌به گزارش ايسنا، پيوتر ايليچ ‌چايکوفسکي، آهنگ‌ساز شهير روس، در سال 1840 به‌دنيا آمد. او‌ ‌پس از اتمام تحصيلات به کنسرواتوار پترزبورگ وارد شد و پس از چندى به استادى آنجا‌ ‌رسيد.‌ ‌قطعات ساخته‌ او عموما متن‌هاى کوتاهى دارند، اما‌ ‌پرهيجان بوده و از جذابيت خاصى برخوردارند.‌ ‌آهنگ‌هاى او به سبک غربى ساخته شده و موسيقى‌شان‌ ‌جذاب و حساس است.‌ ‌چايکوفسکى فرزند يک بازرس معدن بوده که در دوران‌ ‌تحصيلات دبيرستانى زبان فرانسه را آموخته و با موسيقى آشنا شده است.‌ ‌درباره‌اش نوشته‌اند که در 19 سالگى از مدرسه حقوق‌ ‌فازغ التحصيل ‌شد و به خدمت دولت درآمد. اما دوسال بعد در يک انسيتوى موسيقى‌ ‌تازه‌تأسيس به‌عنوان دانشجو پذيرفته شد. اين انستيتو همان بود که بعدها به‌صورت‌ ‌کنسرواتوار مشهور سنت پترزبورگ درآمد.‌ ‌چهار سال بعد از آن انسيتو فازغ التحصيل شد و‌ ‌به‌خاطر تصنيف يک کانتات براساس قصيده در ثناى شادماني، اثر شيللر، مدال نقره‌ ‌دريافت کرد.‌‌گفته مى‌شود که چايکوفسکى اواسط 20 سالگى به‌طور‌ ‌جدى به آهنگ‌سازى پرداخت.‌ ‌يک سمفونى روياى زمستانى چند اورتور و قطعاتى براى‌ ‌مجموعه سازهاى ارکستر موسيقى مجلسى نخستين‌کارهايش بودند.آثار چايکوفسکى بيش از هر اثر ديگر آهنگ‌سازان‌ ‌روس، در سراسر جهان اجرا مى‌شود.‌ چايکوفسکى اوخر ماه اکتبر 1893 به‌دليل عوارض ناشى‌ ‌از بيمارى وبا درگذشت.‌ ‌
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

۲۹ اکتبر

روز

کوروش کبیر

 

 

هر روز باید یک شعر خوب نوشت.

هر روز باید یک شعر خوب نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 7:55 قبل از ظهر  توسط دومینو  | 

شصت و دومين شماره مجله بخارا  منتشر شد. اين شماره شامل بخش هاى گفت و گو، ترجمه،نقد کتاب،ايران شناسي،شعر فارسي، شعر جهان، نقد ادبي، نقد اجتماعي، گزارش شب هاى بخارا، و بخش ويژه عزت الله فولادوند است. در اين شماره آثارى ازعزت الله فولادوند،هوشنگ دولت آبادي، شهلا حائري،داريوش شايگان، نصرالله پورجوادي، محمد على موحد، مصطفى ملکيان،عبدالحسين آذرنگ،ايرج افشار، شهريار عدل،عبدالحسين فولاوند،گلى امامي،عبدالله کوثري،حورا ياوري، منوچهر بديعي،هرمز همايون پور- تورج دريايي- امير پيشداد و ...‌
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط دومینو 

تعطيلى کافه‌کتاب‌هاى تهران از روز پنج شنبه با پلمپ کافه کتاب ثالث آغاز شد. اين اقدام به دستور اداره اماکن نيروى انتظامى و به دليل آنچه از سوى نيروى انتظامى تداخل صنفى اعلام شده، صورت گرفت. 5 کافه کتاب ثالث، کتاب ونک، کتاب روشن، دروس و ويستار روز سه‌شنبه اول آبان، اخطاريه‌هايى از اداره اماکن نيروى انتظامى دريافت کردند که در آنها به آنان دستور داده شده‌بود تا روز چهارشنبه دوم آبان، قسمت کافه کتاب‌فروشى‌هايشان را ببندند در غير اين‌صورت کل کتابفروشى پلمپ خواهد شد. گويا بستن کافه‌کتابها از خيلى پيش از اين در دستور کار نيروى انتظامى قرار گرفته‌بوده. اين اولين بار نيست که کافه‌کتاب‌ها در تهران تعطيل مى‌شوند. انتشارات روشنگران و مطالعات زنان در سال 1380 اولين کافه‌کتاب را با نام پاتوق فرهنگى تأسيس کرد. اين پاتوق شعارش يک کتاب، يک صندلى و يک ليوان چاى بود و در آنجا بابت چاي، پولى از مراجعه‌کنندگان دريافت نمى‌شد يعنى هيچ سوددهى براى صاحب کتابفروشى نداشت. اما پاتوق فرهنگى در پى مشکلاتى که براى مديرش، شهلا لاهيجى از طرف نيروى انتظامى و نيروهاى امنيتى پيش آمد، مجبور به تعطيلى شد. پس از آن، کافه کتاب نشر چشمه شکل گرفت که آن هم از طرف نيروى انتظامى تعطيل شد. تا به امروز 5کافه‌کتاب در تهران فعال بوده‌اند که همگى آنها اکنون در آستانه تعطيلى هستند شدند. در حال حاضر از اين دست کتابفروشى‌ها که همراه با تريا يا کافه است، تنها سراى اهل قلم که متعلق به وزارت ارشاد است، به فعاليت خود ادامه مى‌دهد و اين شائبه را پيش آورده که وزارت ارشاد کافه‌کتاب خود را فعال کرده اما حمايتى از فعاليت ديگر کافه‌کتاب‌ها نمى‌کند. از سوى ديگر به گفته صاحب يکى از اين کافه‌کتاب‌ها، فشار به کتابفروشى‌ها و کافه‌کتاب‌ها همزمان با افتتاح کافه‌کتاب ‌سراى اهل قلم تشديد شده و ذهن‌ها را متوجه اين امر کرده که وزارت ارشاد به عنوان ناظر کتابفروشى‌ها و انتشاراتى‌ها، مى‌بايست از اين مراکز حمايت کند‌‌.‌ فرخنده حاجى‌‌زاده، نويسنده و مدير انتشارات ويستار در مورد دستور تعطيلى کافه کتاب ها مى‌گويد: البته به ما ازقبل از طرف اداره‌ اماکن خبر داده شده بود که کافه کتابها بسته مى‌شوند و ما رفته بوديم حتى به پليس امنيت، هم من براى بازجويى رفته بودم و هم پژمان سلطانى (مدير کتابفروشي) رفته بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

«به کی سلام کنم»

خوب خوانده شدن یک داستان بر نوشتن درباره ی آن ارجحیت دارد.

احمقانه است در متنی که در مورد داستان کوتاهی نوشته ایم دوباره حادثه های داستان را بازگو کنیم یا دست به معرفی شخصیت ها بزنیم.

با معرفی کردن شخصیت های داستانی مخالفم چون هر شخصیت داستانی یک فرد است کسی که قرار است ما با او آشنا شویم پس پیش فرضی که ذهن دیگری بر روند دوستی ما تحمیل می کند برایم قابل قبول نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

بدون تعارف يک نويسنده‌ معاصر جهانى نداريم و ادبيات امروز ما با ادبيات غرب قابل مقايسه نيست. محمود فلکى شاعر و داستان‌نويس با عنوان اين مطلب به ايسنا درباره‌ ترجمه‌ آثار ايرانى و ارتباط آن با جهانى شدن‌مان، گفت: بسيارى از آثار نويسندگان و شاعران ما هستند که به زبان‌هاى مهم دنيا ترجمه شده‌اند و تيراژشان بالا نيست؛ حتا صادق هدايت هم در فرانسه فقط در محدوده‌ى معينى مطرح است. “بوف کور” در آلمان هم ترجمه شده؛ ولى برد آن‌چنانى نداشته است. ‌
بدون تعارف! ‌
او در ادامه افزود: تعارف نداريم. با وجود اين‌که دل‌مان مى‌خواهد نويسنده‌ى ايرانى و کتاب ايرانى برد داشته باشد، ولى واقعيت اين است که برد پايه‌يى نداشته است و ما بدون تعارف يک نويسنده‌ى معاصر جهانى نداريم. به ادعاهايى که در اين مورد هست، کارى ندارم. محلى ترجمه مى‌شود و منطقه‌يى ممکن است بازتاب کوچکى داشته باشد؛ ولى تا کنون برد جهانى نداشته‌ايم. اما علت چيست؟ بعضى به زبان فارسى اشاره مى‌کنند؛ اما اين تنها دليل نيست. زبان‌هاى ترکي، چيني، عربى و ژاپنى زبان‌هاى سخت‌ترى هستند؛ اما مى‌بينيم آثارى که به اين زبان‌ها نوشته مى‌شوند، ترجمه شده‌اند و در مواردى برد جهانى هم داشته‌اند. در اين زمينه، مشکل تنها زبان نيست؛ بلکه نوع نگاه و برخوردى که نويسنده و شاعر در آثار مى‌کند، بسيار مهم است. ‌
هدايت در غرب بردى نخواهد داشت ‌

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط دومینو  |