تبليغاتX
نشریه ادبی Domino

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

شاعرانه کردن سياست

 

       ريکاردو ريس باسوالتو، معروف به پابلو نرودا، 103 سال پيش در سال 1904 ميلادي، در پارال (يکى از شهر‌هاى کوچک شيلي)، ديده به جهان گشود. اين شاعر شيليايى از 15 سالگى به دنياى ادبيات وارد شد و به سرودن شعر پرداخت. آشنايى او با گابريلا مسترال (شاعر سرشناس شيلى و برنده جايزه نوبل ادبيات) انگيزه او را براى فعاليت‌هاى ادبى افزايش داد تا جايى که در سال 1922، يعنى زمانى که تنها 18 سال سن داشت، اولين مجموعه شعر خود را منتشر کرد و يک سال بعد با انتشار مجموعه ديگرى با نام يک ترانه نااميد، زود‌تر از آنکه تصورش را مى‌کرد به شهرت دست ‌يافت. ورود نرودا به دنياى سياست کاملا اتفاقى بود. پابلوى جوان که به دنبال شغل مى‌گشت، به توصيه يکى از آشنايان، به عنوان کنسول به شهرى در برمه اعزام شد و اين آغازى شد براى فعاليت‌هاى سياسى بى‌پايان او.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

اتفاق ساده سينماى ايران

 موج نو سينماى ايران در اوج اختناق رژيم پهلوى و سانسور شديد سينما و تلويزيون با حضور چهره‌هايى چون سهراب شهيد ثالث با توليد و عرضه آثارى متفاوت شکل گرفت . سهراب شايد فيلمساز ناسازگار و سرسختى نشان نمى‌داد، اما درونگرا و بشدت متکى به خود بود و در طول حياتش کمتر دوستى داشت شهيد ثالث در طول عمر نسبتا کوتاهش بيش از 20فيلم کوتاه و مستند ساخت و تدوين فيلم مطرح ساز دهنى امير نادرى انجام داد. به گفته‌ ناصر تقوايي؛ “او ازآغازگران موج نو سينماى ايران بود. در هر کجاى دنيا که فيلمى ساخته مى‌شود و مورد استقبال قرار مى‌گيرد، ديگران نيز آن راه را ادامه مى‌دهند. ولى در ايران اين اتفاق نمى‌افتد، در دهه 1340 کسى علاقه‌اى به‌کار با ما نداشت تا اين‌که فيلم‌هاى “قيصر” و “گاو” ساخته شدند که تاثيرگذار بودند. ما هم به‌تدريج احساس کرديم که براى ادامه سينما بايد خودمان به‌فکر باشيم. کانون سينماگران پيشرو را تاسيس‌ کرديم که “طبيعت بى‌جان” سهراب‌شهيد ثالث اولين نتيجه‌اش بود.” شهيد ثالث 7 تير ماه 1322 در تهران متولد و 10 تيرماه 1377درغربت درگذشت. سهراب شهيد‌ ثالث، معاصر ناصر تقوايي، على حاتمي، بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي، پرويز کيميايي، مسعود کيميايى و عباس کيارستمى بود. فيلم‌سازى را با هم‌نسلان خود شروع کرد و در مسيرى متفاوت از حاتمي، مهرجويي،‌ تقوايى و بيضايى و از حيث آزاميش‌گرى و بدعت در مسيرى گام نهاد، که کيميايى و کيارستمى رفتند. تقوايى در نشستى که چند سال قبل براى مراسم بزرگداشت همان نشست ضمن اشاره به فيلمسازان نسل موج نو سينماى ايران گفته بود:” اين فيلمسازان همگى هم‌سن و سال بودند و جريان موج نو در عرض چهار پنج سال بسيار رشد پيدا کرد. اين فيلمسازان اگرچه با هم دوست بودند و رفت‌ و آمد داشتند ولى آثارشان هيچ شباهتى با هم نداشت. آنها مى‌خواستند کار خود را با صداقت و خلوص انجام دهند.” ‌سهراب شهيد ثالث در اندکى بيش از نيم قرن عمرش، 22 فيلم کوتاه و بلند مستند و دوازده فيلم سينمايى ساخت. دست کم دو فيلم نخست که در ايران ساخت؛ در شمار آثار ماندگار سينماى ايران است. شهيد ثالث در فاصله سالهاى 1343- 1346 تحصيلات عالى خود را در مدرسه پروفسور کراوس وين در رشته سينما آغاز کرد و در فرانسه ادامه داد. دربازگشت به ايران در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به کار شد و فيلم مستند ساخت. بيست و سومين فيلم او قرار بود يک اثر بيست دقيقه‌اى باشد که به يک فيلم داستانى تبديل شد، يک فيلم نود دقيقه‌اى به نام “ يک اتفاق ساده” فيلمى آرام با نماهاى ساکن و ثابت در فضاى گرفته بندرانزلى با نور ملايم و در هواى ابري. “يک اتفاق ساده” به نمايش عمومى در نيامد و مورد بى‌مهرى و بى‌اعتنايى قرار گرفت. شهيد ثالث دو سال بعد “طبيعت بى‌جان” را ساخت و زمانى فيلم در ايران به نمايش درآمد که او به آلمان غربى مهاجرت کرده بود و “در غربت” را مى‌ساخت. وي، فعاليت در سينما را از سال 1345 با ساخت فيلم کوتاهى به نام “آيا” آغاز کرد. کارش را به عنوان نويسنده و مترجم سينما بين سالهاى 1352 تا 1354 ادامه داد. در سال 1355 بعد از درخشش فيلم‌هاى اول و دومش “ يک اتفاق ساده” (1352) و “ طبيعت بى‌جان” (1354) به آلمان مهاجرت کرد. از فيلم‌هاى شهيد ثالث در آلمان مى‌توان به “در غربت” 1354، “قرنطينه” 1355، “زمان بلوغ” 1355، “ آخرين تابستان گرابه” 1359، “ يک زندگي، چخوف” 1360 اشاره کرد. وى چند سال قبل از مرگش از آلمان به آمريکا رفت و در شيکاگو اقامت گزيد و از آن پس ديگر فيلمى نساخت. فيلم “ گلهاى سرخ براى آفريقا”، 1370 توانست جوايزى براى شهيد ثالث به ارمغان بياورد. وى در آخرين روزها عمرش با سرطان دست به‌گريبان بود و در سال 1377 دار فانى را وداع گفت. شهيد ثالث که به تعبير خودش چخوف برايش “مساله‌اى است شخصى و خصوصي” و نمى‌تواند خود را از زير بار اثرات فرهنگى ديدگاه‌هاى او خلاص کند، گفته است:” من فيلمهايم را از زاويه نگاه يک نظاره‌گر مى‌سازم و با اين روش اجازه مى‌دهم مخاطبانم خودشان به قضاوت بنشينند.” آيدين آغداشلو نيز سالها قبل در مراسم بزرگداشت اين فيلم‌ساز گفته بود:” سهراب، مردم‌گريزى بود که مردم را دوست داشت. او مى‌دانست کجا ايستاده و چه مى‌کند.” آغداشلو مطرح کرده بود: پنج مقاله درباره او نوشتم و بيم داشتم که از ياد برود و بعدها مطمئن شدم که از ياد نخواهد رفت. سهراب هميشه در کارهايش حديث نفس مى‌کند. او بسيارى از شعار، سانتى‌مانتاليزم و احساسات گرايى نفرت داشت و هر چيز نحيف و پيش‌ پاافتاده‌اى او را رنج مى‌داد. او مهر سرشارى نسبت به هر موجودى داشت که در معرض مخاطره قرار مى‌گيرند. او مردم‌گريزى بود که هرگز مردم را تحقير نکرد. سهراب شهيد ثالث رفقاى اندکى داشت و معتقد بود که تناقض هر هنرمند از طريق اثرش حل مى‌شود. ‌سهراب بى‌جايگزين بود و شيوه‌اش را در دورانش کسى تکثير نکرد. حرف تلخى به کسى نمى‌زد و با کسى تندى نمى‌کرد. انسان شريفى به تمام معنا بود و وقتى سهراب درگذشت، جهان جاى تنگ‌ترى شد.” دربخشى از مقاله‌اى هم که مرتضى مميز درباره شهيد ثالث نوشته است ضمن اشاره به فيلم‌هاى شهيد ثالث، شخصيت‌هاى فيلم‌هاى ساخته شده در ايران وى را، آدم‌هاى خوبى که تلخ هستند توصيف کرده است و شخصيت‌هاى فيلم‌هاى خارجى او را آدم‌هاى بى‌رحم و تلخ عنوان کرد. آدم‌هايى که خشن، آزاردهنده و به بن بست رسيده‌اند.”

اتفاق ساده سينماى ايران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

گزارش لوموند فرانسه از وضعيت کتاب در ايران

 

روزنامه‌ى لوموند فرانسه در گزارشى به وضعيت مميزى کتاب در ايران پرداخته است. به گزارش ايسنا، اين گزارش، با اشاره به اين‌که کتاب‌ها در ايران بايد پيش از انتشار مجوز نشر بگيرند، آورده است: مجوز انتشار امرى ضرورى بوده؛ اما کنترل بر کتاب‌ها به طرز فزاينده‌اى شديد شده است. تعداد زيادى از کتاب‌هاى کلاسيک و کتاب‌هاى پرفروش نتوانسته‌اند به چاپ مجدد برسند و بسيارى ديگر از کتاب‌ها از دريافت مجوز انتشار محروم مانده‌اند. اين گزارش با طرح اين ادعا که ايران خود را در شرايطى مى‌بيند که نويسندگانش دچار “افسردگى ادبي” شده‌اند، مى‌نويسد: آثارى از جمله “اوليس” اثر جيمز جويس، “خاطره‌ى دلبرکان غمگين من” اثر گابريل گارسيا مارکز، “قرارداد اجتماعي” ژان ژاک روسو و يا “رمز داوينچي” دن براون و همچنين برخى کتاب‌هاى فئودور داستايوفسکي، ويرجينيا وولف، هاينريش بل و وودى آلن ممنوع‌اند. همچنين عنوان شده است: ادبيات محلى نيز از اين مسأله در امان نيست. تقريبا تمام کتاب‌هاى صادق هدايت ممنوع است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط دومینو  |