تبليغاتX
نشریه ادبی Domino

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

بی غبار

 

   بی غبار

 

من همیشه فکر می کنم باید ساعت ها را داد به عقاب

جوری که ما هیچ کدام نمی بینیم

: ساکن بودم

با این همه اشک   شاخه ها را جدا کنیم

یا مثل ماهی بگو    همه می مانند

پس این ماهیتش عوض شده

 

: خاک می خورم که دختر است

حلقه های دور از درخت

تیرهای مینیاتور

زخمی می مالیم

زنی چروک                    همیشه کم بود

 

: ماهیتش عوض شده

فاصله، زیر سقف

و ماهی دوست داشتن .... آموز!

 مثل کسی که بخواهد نماز بخواند

بدیع، در زبان نخوانده ام

 

           امیر قاضی پور

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

سخنرانى بابک احمدى براى تئاتريها همسايگى فلسفه و تئاتر

 

 ايسنا: در نخستين جلسه از برنامه شش ماه اجراهاى مونولوگ گروه تئاتر ليو که شنبه شب با اجراى نمايش همه چيز مى‌گذرد تو نمى‌گذرى در تالار استاد انتظامى برپا بود، بابک احمدى - مدرس ومحقق فلسفه - با اظهار خرسندى از حضور خود در جمع هنرمندان تئاتر، گفت: هنر همان صندلى راحتى است که دقايقى پيش در اجراى رضا بهبودى شاهد آن بوديم و ما را به يک دنياى عجيب و فرهنگى شگفت‌انگيز برد و در آن، ذهن درهم و آشفته‌اى را به نمايش گذاشت که همانا همه ما درحال دست‌وپا زدن در آن هستيم. هنر با نامتعارف‌ بودن دکور، اشيا و بدن مى‌تواند چيزى را بگويد که ما اهل فلسفه با همان اشکال قديمى و تکراري، حد و توان نزديک‌شدن به آن را نداريم و به همين دليل بايد از شما تشکر کنم که امروز فرصت حضور در اين جمع را به من داديد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

ذهنيات کودکى ‌ ميروسلاو بنکا بعد از جنگ جهانى

 
نمايش “نقاشى با شبنم” به کارگردانى “ميروسلاوبنکا” و هنرمندان صربستانى سه شنبه شب، اولين اجراى خود را با ميزبانى اهالى رسانه در تالار اصلى تئاتر شهر سپرى کردند.‌ ‌به گزارش ايسنا، پس از اجراى اين نمايش، “ميروسلاو بنکا” در يک نشست خبرى گفت:اين نمايشنامه برگرفته از ذهنيات دوران کودکى من بعد از جنگ جهانى دوم است. درآن سال‌ها نقاشى در محل زندگى ما وجود داشت که بعدها توسط فاشيست‌ها زندانى شد و مورد اذيت و آزار قرار گرفت و نمايش “نقاشى با شبنم” برآيند همين ذهنيات است که با ترکيبى از فرم و موسيقى براى تماشاگر تصوير شده است.‌ ‌وقتى در شروع اين کار متن نمايش را به اعضاى گروه ارايه کردم، آنها هيچ ارتباطى با کار برقرار نکردند، ولى به‌ تدريج و در طول تمرينات به ذهنيات نويسنده پى‌ بردند و توانستند به کمک من بيايند که در نهايت ذهن خلاق بازيگران و کارگردانى پويا، باعث اجراهايى موفق از اين کار در سراسر دنيا شد.‌‌هر تماشاگرى مى‌تواند اين نمايش را از ديد خود و با قوه‌ى تخيل خودش پيش ببرد، درعين حال که نويسنده و کارگردان بايد جزيى از کار باشد تا بتواند در کنار اثر کار را هدايت کند.‌ ‌او هم‌چنين در پاسخ به تکنيک مورد توجه خود در اجراى آثارش افزود: بايد اعتراف کنم که دراجراى نمايش‌هاى خود از تکنيک خاصى استفاده نمى‌کنم، بلکه شيوه‌اى دارم که منحصر به خودم است و مى‌توان گفت که مبدع شيوه‌ى جديدى در تئاتر هستم که خودم مجرى آن محسوب مى‌شوم.‌ ‌ميروسلاو بنکا همچنين درباره‌ى واکنش و برخورد تماشاگران ايرانى با اين نمايش و کارهاى قبلى اين گروه هم گفت: هيچ وقت نمى‌توانم به طور قطعى درباره‌ى ميزان استقبال تماشاگر ايرانى از کارهايم صحبت کنم، زيرا اين نمايش را در ابتدا براى مخاطب اروپاى شرقى نوشته‌ام و نمى‌دانم برخورد يک تماشاگر ايرانى با آن چگونه است.‌ ‌اين کارگردان تئاتر در پايان نشست درباره‌ى جايگاه تئاتر در کشور صربستان هم گفت: در کشورم تئاتر ارزش والايى دارد و ازجمله کشورهاى اروپايى محسوب مى‌شويم که آثار بزرگان تئاترى درآن اجرا و معرفى شده است و بسيارى از هنرمندان توانستند آثار صاحب امتيازى را معرفى کند و حتى جشنواره‌هاى بسيار معتبرى درکشور برپا مى‌شود.‌ ‌مترجم اين گروه نمايشى تنها به زبان انگليسى مسلط بود و يکى از اعضاى گروه نمايشى سوالات را از زبان صروى به انگليس ترجمه مى‌کرد و سپس مترجم حاضر اين سوالات را به فارسى ترجمه مى‌کرد که همين‌ مساله باعث کُند شدن زمان جلسه و ترک سالن توسط تعدادى زيادى از حاضران بود.‌
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

مرگ سمبوليست فرانسوي

 

۳۰ مرداد 1387 خورشيدى و 20 آگوست 2008 مصادف است با مرگ ژول لافورگ شاعر فرانسوى در چنين روزى به سال 1887 در شهر پاريس به علت بيمارى سل رخ داد. لافورگ يک سال پيش از مرگ پس از مدتها دورى از وطن به فرانسه بازگشت و در اوج معروفيت قصد کناره گيرى از مشاغل متعدد فرهنگى خود و پرداختن به نويسندگى محض را داشت.در شش سالگى او پدر و مادرش به فرانسه رفتند و يک سال بعد از آن که مادر اروگوئه اى او تصميم به بازگشت به سرزمين مادرى اش را گرفت ژول و برادرش به يکى از اقوام پدرى سپرده شدند

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط دومینو  |