تبليغاتX
نشریه ادبی Domino - بازخوانی دو شعر از باباچاهی

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

 

دو شعراز على‌ باباچاهى‌

1
امروز هم‌ مى‌گذرد با گل‌ نرگس‌ که‌ درست‌ وسط‌ خواب‌هاى‌ تو کاشته‌اند
چل‌ سال‌ عاشقى‌ از تو مجسمه‌اى‌ ساخته‌ که‌ به‌ مرگى‌ شيرين‌ فرو بروى‌
از زنبورى‌ که‌ نيش‌ات‌ مى‌زند مى‌دانى‌ که‌ هنوز نمرده‌اى‌
کمى‌ عاقل‌تر باش/از تو گذشته‌ که‌ باز هم‌ سرت‌ بخورد به‌ سنگ‌
فخر مى‌کنى‌ که‌ جسدت‌ راه‌ مى‌رود
و خلاف‌ آب‌ شنا مى‌کند؟
- لکنت‌ گرفته‌اى‌ از ديدن‌ عزراييل‌ يا ذوق‌ کرده‌ از شاخه‌ گليکه
‌ ‌ برايت‌ خريده‌ام؟
رسواى‌ زمانه‌ منم/ ديوانه‌ منم!
تو فقط‌ در همه‌ى‌ «هيچ»هاى‌ من‌ همه‌ کاره‌ اى‌
سرت‌ از آب‌ کرده‌اى‌ بيرون‌ که‌ نشان‌ بدهى‌ تشنگى‌ آورده‌اى‌ به‌ دست؟
بغل‌ کرده‌اى‌ سنگ‌ تراشيده‌اى‌ از پر قو را که‌
راه‌ مى‌رود/حرف‌ مى‌زند
و کمى‌ چيزتر از چيز است‌
دلت‌ از برفى‌ گرم‌ است‌ که‌ به‌ سرت‌ باريده‌
و کمى‌ چيزتر از چيز است‌
فروردين‌ 84
2
بيرونش‌ نمى‌کنى‌ از شعر گر چه‌ خرجش‌ از سقف‌ کلمات‌ زده‌ بيرون‌
زاغه‌نشين‌ها در خواب‌ هم‌ با دلار آتش‌ روشن‌ مى‌کنند/ ولى‌ تو
تو کم‌ آورده‌اى‌ از قافيه‌ از قيافه‌ى‌ تا کوه‌ قاف/کم‌ آورده‌اي.‌
يزيد اگر بر صورتت‌ دو شکاف‌ عميق‌ نمى‌انداخت‌
حرمسرايى‌ مى‌ساختى‌ از خزندگانى‌ که‌ پشت‌ شيشه‌
وسوسه‌انگيزترند
نيم‌ رخ‌ات‌ را که‌ در آب‌ نمک‌ خواباندى‌
به‌ ديدنت‌ آمد او از چهل‌ شبى‌ که‌ خواب‌ نمکزار ديده‌ بود.
در خواب‌هاى‌ من‌ چرا شبحى‌ ظاهر مى‌شود که‌ صورتش‌
دو شکاف‌ عميق‌ برداشته؟
ارديبهشت‌ 84

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط دومینو  |