تبليغاتX
نشریه ادبی Domino -

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

 

چه قدر در ماهی مثل  ِ     (اَ) مرداد، می توان عاشق بود

عاشق

به بقای هر استخوان در ته ِریه

 

باشد که به هر در پایی بریده باشم

در کنار هر در می ایستد و           می ایستد و به رو به رو سلام می کند

 

به من سلام نمی کند

 

چرا که من در رو به رو نیستم

به من ورود نمی کند تا یک در

این را می دانم      ولی     گاهی     یک در کفایت می کند

از آهسته به جعبه های تمدن

 

 

من می دانم که بعد ِهر سلامی یک خداحافظی ست

 

و خوشحالم که از رو به رو به آن ها سلام می کند

او مرا لوس می کند

و دوست دارد که در آب های غرق شنا کند

 

روی هر پنجره گِل می مالیم

و پشت هر در بسته که باز می کند من هیئت مسیحایی ِیک مرد می شوم

مرد مرده بود

سلام می کند

که مرد مرده بود

او این را می دانست

و تنها به انکار آن می پرداخت

 

روی هر دره پلی گذاشتم

توی هر دهان زبانی گذاشتم

. . . . توی عشق او تکه های یخ

 

که مشروب را خنک کند

 

 

از قزوین به سمت زنجان

و بین هر گلدسته دست های قبر دست باز می کنند

به رو به رو کلمه می بخشد

به من طعام می بخشد

 

چرا هِی فکر می کنم اصفهان همان شیراز است

 

الهام ملک پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط دومینو  |