![]()
”در انتظار روز جزا نباشيد که هر روز، روز جزاست...” .اين جمله”آلبر کامو” نويسنده و فيلسوف سرشناس فرانسوى برنده نوبل ادبيات است که 94 سال پيش در “موندووي” الجزاير چشم به جهان گشود. به گزارش ايسنا، “آلبر کامو” روز هفتم نوامبر 1913 از خانوادهاى فرانسوى الجزايرى به دنيا آمد. دوران کودکىاش در شرايط دشوار اقتصادى گذشت و اين در حالى بود که پدرش را در جنگ جهانى اول از دست داد. در سال 1923 وارد دانشگاه الجزاير شد و براى تأمين هزينههاى تحصيل و زندگى به حرفههاى متعددى چون تدريس خصوصى رو آورد. اگرچه او را بيشتر طرفدار مکتب اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مىدانند، اما او خود اين ادعا را قبول نداشت و در مقالهاى بهنام “شورشي” نوشت که تمام زندگىاش را وقف مبارزه با فلسفهى پوچگرايى (نيهيليسم) کرده است. “کامو” در مصاحبه سال 1945 هرگونه گرايش به مکاتب عقيدتى را رد کرد و گفت: “من يک اگزيستانسياليست نيستم. من و ژان پل سارتر از اين که ناممان را کنار هم قرار مىدهند، تعجب مىکنيم.” از سال 1937 به روزنامهنگارى رو آورد. او يکى از معدود روزنامهنگاران فرانسوى بود که استفاده آمريکا از بمب اتمى را در هيروشيما محکوم کرد. در دهه50 ميلادى خود را وقف تلاش در راستاى حقوق بشر کرد و در سال 1952 پس از آنکه سازمان ملل، اسپانياى تحت حاکميت “ژنرال فرانکو” را به عضويت پذيرفت، از سازمان يونسکو خارج شد. “کامو” در سال 1957 جايزه نوبل ادبيات را دريافت کرد. به نوشته ويکيپديا، “آلبر کامو” روز چهارم ژانويه 1960 در سن 46سالگى بر اثر سانحه رانندگى درگذشت. در جيب کت او يک بليت استفادهنشده قطار پيدا شد که نشان مىداد قصد مسافرت با قطار را داشته؛ اما تصميم گرفته با خودرو به سفر برود. پس از مرگ، دو اثرش به چاپ رسيدند. ابتدا “مرگ خوش” در سال 1970 منتشر شد و سپس رمان ناتمام او بهنام “انسان نخستين” بود که پيش از مرگ در حال نگارشش بود. اين کتاب اثرى شرح حالگونه از دوران کودکى “کامو” در الجزاير است که در سال 1995 به چاپ رسيد. پنج رمان او را “بيگانه” (1942)، “طاعون” (1947)، “سقوط” (1956)، “مرگ خوش” (1971) و “انسان نخستين” (1995) تشکيل مىدهند. “کامو” يک مجموعهى داستان کوتاه بهنام “تبعيد و پادشاهي” دارد که در سال 1957 به چاپ رسيد. همچنين شش اثر غيرداستانى که سرآمد آنها “شورشي” است، از او بهجا ماندهاند. “آلبر کامو” شش نمايشنامه نيز نوشت، که معروفترين آنها “کاليگولا” (1938) و “آدمکشهاى عادل” (1949) هستند. او از چهرههايى چون داستايوفسکي، کافکا، نيچه، ويکتور هوگو، جورج اورول و ژان پل سارتر در نويسندگى الهام گرفت.
