گئورگ ويلهم فردريش هگل، فيلسوف ايده آليست آلمانى در حالى که در سنين پيرى تبديل به فيلسوفى محافظه کار شده بود، چنان که منتقدانش او را فيلسوف رسمى مى ناميدند، از بيمارى وبا در 14 نوامبر 1831 در برلين درگذشت. هگل فرزند يک کارمند دولت دوک ورتمبرگ در 1770 به دنيا آمد و در مدرسه الهيات تحصيل کرد؛ مدرسه اى که در آن با هولدرلين شاعر و فردريش شلينگ فيلسوف آشنا شد. هگل در زمان خودش متهم به اين شد که از زبانى مغلق و نامفهوم استفاده مى کند و تعبيراتى به کار مى برد که بسيار مبهم و گنگ است. هر چند فلسفه اى که او بنيان گذاشت تا به امروز همچنان محل مناقشه است ولى در روزگار خود تاثير بسيارى در پى داشت. او در سال 1805 مهمترين اثر خود يعنى پديدارشناسى روح را نوشت و درست زمانى آن را براى چاپ ارائه داد که ارتش ناپلئون شهر ينا را اشغال کرد يعنى جايى که او در دانشگاهش تدريس مى کرد. با پيروزى فرانسه در پروس، دانشگاه تعطيل شد. هگل به دنبال شغلى ديگر بود که به عنوان سردبير روزنامه بامبرگ برگزيده شد. يک سال بعد از شکست ناپلئون در واترلو (1815)، مقام استادى فلسفه را در دانشگاه هالدبرگ به دست آورد، سپس به دانشگاه برلين رفت و تا پايان عمر همانجا ماند. پديدارشناسى روح که اساس فلسفه او را تشکيل مى دهد، مربوط به شرح حال روح است. به عبارتى شرح تکامل آگاهى و خودآگاهى در موضوعات معرفت شناسي، انسان شناسي، فرهنگى و تاريخ بشري. او در اين کتاب مسئله ديالکتيک و مطلقAbsolute) ) را مطرح مى کند. همچنين نزاع خدايگان و بنده را که بعدها منبع الهام انديشه هاى مارکسيستى مى شود. خدايگان و بنده همان مسئله تاريخى استيلاء، اطاعت، وابستگى و استقلال است. در روند ديالکتيکى که تنها ذهن بشر آن را درک مى کند، به گفته هگل دو شکل ايده جهانى يا جوهر وجود دارد که هميشه به طور نامحدودى آنتى تز يکديگرند... ايده جهانى از يک سو به مثابه کل جوهرى چيزها است و از ديگر سو به مثابه جوهر انتزاعى اراده آزاد. از نظر هگل جهان در حال پيشرفت است و در اين پيشرفت، ديالکتيک يعنى تز، آنتى تز و سنتز به طور مداوم صورت مى گيرد، زيرا در هر حرکت و جنبشيmovement) )، نقصى وجود دارد به عبارتى ضد خودش. بر همين اساس است که نزاعى بين تز و آنتى تز صورت مى گيرد تا سنتزى شکل بگيرد و باز به نوبه خود در سنتز، نقصى وجود دارد. زبان هگل، زبان دشوار و پيچيده اى است که سنت چنين زبانى از خود بر جاى گذاشت. به طورى که همکار او، شوپنهاور در همان زمان، فلسفه هگل را لعن و نفرين فرستاد و آن را حماقت آلمانى ناميد. هگل در سال 1807 کتاب معروف خود فنومنولوژى روح (پديده شناسى روح) را نوشت و اثر ديگر خود به نام علم منطق را سالهاى 1816-1813 منتشر کرد. او در اين آثار به اثبات قدرت قاهره عقل مى پردازد که يکى از اهداف آن در واقع جدل با انديشه هاى کانت و رد نظريه سنجش خرد ناب است. بههرحال عده زيادى از نام آور ترين انديشه ورزان قرن نوزدهم و بيستم به مباحث هگل و بويژه تاويل او از روند تکامل توجه کرده اند. پيروان و شاگردان هگل را معمولا به دو دسته تقسيم مى کنند. گروه اول موسوم به هگليان پير يا هگليان راست اند که در ميان آنها کسانى همچون هنريش، گابلر و گوشل قرار دارند و تفسيرى محافظه کارانه از هگل ارايه مى کنند. وجه مشخصه هگليان راست اين است که با برداشت هگل درباره ضرورت ايجاد يک دولت ملى با ثبات و مقتدر براى انجام اصلاحات اجتماعى همسو بودند و همچنين با قرائت او از حکومت پروس همچون يک دولت عقلايى و يک جامعه درست توافق داشتند. گروه دوم موسوم به هگليان جوان يا هگليان چپ اند که در ميان آنها علاوه بر مارکس که خود را شاگرد هگل ناميد، ميتوان از کسانى چون داويد اشترائوس، لودويگ فوير باخ، برادران باوئر و آرنولدروگه نام برد. هگليان چپ برداشت هاى هگل از روند تاريخ و نيز انتقادات فرهنگى و اجتماعى و شيوه انديشه او را پى گرفتند. بايد در نظر داشت که بسيارى از انتقادات فرهنگى و اجتماعى هگل نه در کتاب فلسفه حق او بلکه در کتاب پديده شناسى روح پيش کشيده است. مارکس و انگلس از انديشه هاى او براى فرمول بندى کردن و تدقيق تفکر خود کمال سود را بردند. هگل از فلاسفه بزرگ دوران مدرنيته است که فلسفه را به مباحث تجريدى محدود نمى کند و آن را به صورت گسسته از واقعيت دوران بازنمى شناسد. هگل همچنين سرچشمه دوران تازه را که نويد آنرا به شکل نورجهان تازه مىدهد، خودآگاهى مى داند. از نظر هگل آزادى تنها موقعيتى نيست که انسان به خواست خود عمل مى کند، بلکه اين موقعيت ابژکتيو با حالتى ذهنى يا سوبژکتيو بايد همراه باشد. به باور هگل آزادى را بايد در گستره خود آگاهى انسان جستجو کرد. آزادى به قلمرو مطلق تعلق دارد، اما محدود به آن نمى شود، بلکه در هرلحظه تاريخى نيز جلوه مىکند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
