تبليغاتX
نشریه ادبی Domino - دو شعر از نيما صفار ×

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

 

(۱)

با چراغي كه از اين خانه مي افتد
قناري هاي مرغ عشق
تاريك مي شوند
با چراغي كه بر اين خانه مي افتد
زرد   
      به زردي
سپيده دمان
كابوس ديگري ست
با محتواي مكرر مرگ
كه آرام منتشر مي شود به يكبارگي
و ساده
مانند آواز كلاغاني
               كه گراز مي خوانند و 
               ماه مي شوند.

 

(۲)

* ( آب؟ حاشا)

پنجره را كم كن
آتش را بالا بياور
قفل در را بكش
دركش كن
او نمي خواهد بداند
تمام قواي دماغيش به اختلال آمده اند
عطسه مي كند
از بيني
با بيني
با ببرهاي زكام گرفته
شيرهاي شيرين عقل
و طاووسي نما
او شكل آن طرف آمده است
مي خواهد باغ وحش را بگويد به من
مي خواهد بداند كه از اينجا چند سال گذشت
او برگشته حالا
او اتاق را پر از چمدان مي كند
او مي رود
با ببرهاي زكام گرفته
پنجره را كم كن
تمام قواي دماغيش به اختلال  آمده اند
و به باور خويش ايمان آورده وقتي
كه زير سايه خودش مي شاشد
مي باشد
او با باشيدن خويش
است.
              افسانه برزويي؟ حتما اين شعر است *

 

× اين دو شعر از شماره ي سوم مكث ( دوهفتگي شعر) آورده شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط دومینو  |