یادداشت تازه ی مانیها
خبر درست است، سایت ادبی مانیها فیلتر شد، البته این تاکید درست نیست زیرا احتمالن هیچکس تعجب نخواهد کرد که رژیم حاکم بر ایران در خفه کردن هر صدای مخالف تردیدی به خود راه دهد، هر چند این صدا از گلوی شعر و ادبیات بیرون آمده باشد و نه تریبون یک حزب سیاسی مخالف.
درست است که در واقع همهی احزاب سیاسی نیز حق دارند تریبون و صدایی داشته باشند و شنیده شوند، این در جهان معاصر گزاره ی درستی است و هر چند در هر نقطه از جهان هنوز صداهای مخالف را اگر نتوان گفت خفه میکنند، میتوان گفت در هزارتوهای مهآلود هیاهوهای تبلیغاتی گم میکنند، اما کسی به خود اجازه نمی دهد که به این سادگی صدایی را خفه کند و دریچهای را بر روی مخاطبان عصر اطلاعات ببندد...
اما مشکل این است که کشور ما در زمان معاصر حضور ندارد، ما چند صفحهای از کتاب تاریخ جا ماندهایم و به قول مریم هوله در آن صفحه –شاید قرون وسطی- گیر کردهایم.مانیها پایگاهی کاملن ادبی هنری بود و البته نمیتوان گفت که سیاسی نبود، چرا که هنر و ادبیات در ذات خود به هر حال و به مانند هر چیز دیگر در جهان معاصر، سیاسیاند. مانیها اما به سیاست نمیپرداخت، فضایی بود و هست برای آنها که میخواستند و میخواهند صدای شعر و نثرشان را بدون سانسور به مخاطبان برسانند.
فیلتر کردن وبسایتی کاملن ادبی به همان اندازه زشت است که سایر جنایتها و حماقتهای رژیم حاکم بر ایران... این شاید معنای دقیق «گردش آزاد و کنترل شدهی اطلاعات» باشد که سردمداران آن و ملیجکهای تازه از صندوق انتصابات بیرون آمدهشان، این روزها بر زبان میرانند. این عبارت متناقض را که تناقضی به اندازهی عبارت «جمهوری اسلامی» دارد ، شاید هیچکس دیگر نتواند با این وقاحت بر زبان براند که این جانوران بر زبان میآورند. این همان آزادی ۳۶۰ درجهای است که رئیس جمهور شرمآورمان وعده میداد.
اضافه می شود که دهها ایمیل از ایران بیانگر این نکته است که هیچ فیلترشکنی تا کنون نتوانسته فیلتر مانیها را دور بزند. چون به طور طبیعی می شنیدیم که سایت های ممنوعه را می شود با استفاده از سایت های فیلتر شکن مشاهده کرد. به خود می بالیم که تنها با زبان شعر و ادبیات چنین به جان کسانی افتاده ایم که برای شنیده نشدن صدایمان اینهمه نیروی گزاف صرف کنند و بیشتر از حتا سایت های سیاسی از آتش شاعران بسوزند.
با صدا و نشانی های دیگر وارد خواهیم شد، آب بپاشند و بیشتر شعله خواهیم کشید.با شما هم که از مائید و پاره های تن مائید در میان بگذاریم که پلیس سوئد در جریان است که این وقایع دقیقن و همزمان با فشارهای از نوع دیگرشان بوده است. با چنگ و دندان هم که شده از ادبیات زیرزمینی جدا و از ادبیات غیررسمی جدا پاسداری می کنیم که خدای ناکرده گمان نبرند ذره ای حتا کلمه ای پس نشسته ایم یا از بوذینه هایی که به سلاح و قدرت دسترسی پیدا کرده اند به اندازه ی پلک زدن ِ مگسی حتا ترسیده ایم.
ادامه می دهیم ، همچنان که انسان، نفس اش را... و امید، عشق اش را...
با عشق و امید
مریم هوله و هومن عزیزی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
