برای پرويز اسلامپور
بهار / پنجاهآخر باد را يکی
(مادری انگار) بر سرم
می ايستاند : بامی
که وقفه ميدهد شيرين
به قاصدکهايی همواره
از گمشده گانی ديگر
به گمشده گانی ديگر .
از افق آغاز کرده را بگو
به کجا رود ، به کجا.............
ای مبتدای منظر چشم
سدرﺓ المنتها .
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط دومینو
|
