«از ديروز دور از من»
نگاهى به مجموعه شعر
«رفته بودم به صيد نهنگ»سروده على باباچاهي(۱)
شعر على باباچاهى شاعر ۶۳ ساله ما تفاوت شعر «تکثرگرا» و «تکثير شده» است. شعر تکثرگرا که کعبه آمال بسيارى شاعران از جمله خود باباچاهى است، با فضاهاى محذوف خود تعريف مىشود. نسبيت اين شعر با تمهيدات خام دستانهاى چون گذاشتن «شايد» و «اگر» بر سر و ته جمله ساخته نمىشود بلکه اين شعر از «بازنمايى چند بخشي»(Fractional represenation) سود مىجويد.
چشمى که در حال ديدن است، در حال نوشتار است، چون يک منشور موتيف را چند وجهى کرده و به جاى استفاده کردن از تمام امکانات ممکن موتيف، امکاناتى غيرممکن نيز به آن مىبخشد. باباچاهى معمولا در اين دفتر بازنمايى غير تصويرى را به سمت بازنمايى «بيانگر»(expressive) هدايت مىکند.
در هر حال از منظر باباچاهى جمله مىبايد به هم بريزد. عوامل درگير ساختار نحوى شعر او نه تنها شکسته نمىشوند بلکه چون يک پازل جابه جا مىشوند. «برگشتهاند که خاکسترهاشان هم اگر شده با خود ببرند»، «اين سيمهاى ظاهرا خيلى ظريف».
از آنجايى که شاعر اين دفتر، شعرها را بسيار سريع نوشته (پنج شعر در يک ماه) فضاى ثابتى که راوى در آن حضور دارد، قابل مشاهده است. شعرهاى تمام دفتر از «همشکلي»(isomorphism) رنج مىبرد چرا که باباچاهى از يک فرم ثابت استفاده کرده، آن را ثبات بخشيده و در تمام دفتر، دست به تکثير آن زده است. اگر که به لحاظ هندسى به فرم شعرها نظر بيندازيم، متوجه اين موضوع خواهيم شد. اين فرم پس از اتودها و تلاشهاى بى وقفه شاعر پس از مجموعه «منزلهاى دريا بىنشان است» در دفتر «نم نم بارانم» متولد مىشود. فرمى که مىتوان به آن «فرم بسته»(closed Form) را اطلاق کرد. فرم شعرها در اين دفتر و دفترهاى پيش از اين (عقل عذابم مىدهد و قيافهام که خيلى مشکوک است) تبديل به يک بسته و ظرف مىشود.تکنيکها، پارامترها، موتيفها و باقى عناصر در درون آن جاگذارى شده و سازماندهى مىشوند.يکى از ديگر مشکلات اين دفتر و شاعر اين مجموعه همين موضوع است. شعر تکثرگرا و متکثر فرم را آزادى مىبخشد، امکان وارد کردن هر فرمى را به شعر داده و چه بسا خود فرمهايى را نيز خلق و معرفى کند. يکى از سرفصلهاى مهم شعرى اين مجموعه که با تاکيد هم روبهرو است، استفاده از زبان عاميانه و کوچه بازار است. «نفى نخبهگرايي» به معنى «پوپوليسم» نيست. بلکه استفاده نکردن از پيشوندها و پسوندهايى چون «شاعر حرفهاي» است. به گمان نگارنده شعر باباچاهى به شدت نخبهگرا است.«بافت» زبانى خود شعر که ثابت نيز هست، «با فرهنگultu reid » است و با استفاده از ترکيبات و تزريق بافت زبانى عوام به شعر اصلاح نخواهد شد. شعرى که در ذات خود اجتماعى (و در اينجا به معنى سطح عام) نباشد، هر تلاشى بهواسطه نزديک کردن شعر به آن حوزه در خود عقيم مىماند. «هى يابو!/ با مردهاى طرفى که به عزراييل مىگويد: گمشو».اکثر شعرها، شروع جا نيفتادهاى دارند، معمولا شروع در شعرهاى اين دفتر تا نيمههاى شعر ادامه دارد. شعر در اواسط خويش، خودش را پيدا مىکند، روايت و دلالت را پيدا مىکند و شروع مىشود. تاکيد بر شروع و آغاز در شعرها کاملا مشهود است: «با اسلحه ور رفتن هم بى فايدهست/وقتى که تو نباشي» و «از نو مردم!». جالب اين است که شعرها علاوه بر شروع، پايانبندى نيز دارند. «راه خانه را هم بلد نباشى اگر/چاه سر به راهى پيدا مىشود از ته اين راه!». شروع و پايان دو عنصر کاملا مدرن تلقى مىشوند که طنين آن در اشعار شاعران اين دهه بسيار کم مشاهده مىشود. معمولا «پايانبندى ناگهاني» مطلوب اين دست شاعران است.شعر باباچاهى در محور همنشينى همواره ثابت عمل مىکند: «به اين ديوانگى اصلا نديده بودم ديوانهاى را/باشد!/بعدا برايت تعريف مىکنم» و «لنز سبزاگر؟/باشم کلاسيک فاصله حتما» يا در محور جانشيني: «ايست!/نترس/چيزى نيست/ما دو نفر/يک نفر!» و «به غضب خدا هم/و گرفتار يکديگر هم که بشويم/و بالمان را اگر از ته/و خيالمان را اگر از ته با قيچى راحت کنند» همان طور که مشاهده مىشود و در کتاب مثالهاى بىشمارى را مىتوان سراغ گرفت، محور همنشينى و جانشينى شعرها همه از پيش زمينه برخوردارند. پيشينه شعر دهه هفتاد بر اشعار اين دفتر استيلاى کامل دارد. (اگر خواننده کمى دقت کند متوجه شباهت جانشينسازى در اشعار على عبدالرضايى و اشعار اين مجموعه خواهد شد). فضاهاى محذوفى که شاعر ساخته، نه تنها «سفيدخواني» ندارد بلکه تا يک وضعيت تزيينى مربوط به فرم فرو مىکاهد. فرم آنقدر تکرار مىشود و ثابت و دست نخورده باقى مىماند که تا سطح يک «قالب» پيشروى مىکند.شعر باباچاهى را مىبايد شعر «مضمونگرا»(thematic) ناميد. شعرى که از «محتوا»(content) به سمت مضمون حرکت مىکند. لايههاى معنايى را پس مىزند و مضمون را جايگزين مىسازد. مخاطب، معناى شعر را مستقيما درک نمىکند اما به مضمون فرضا عاشقانه شعر دست پيدا مىکند. شاعر از دلالت ضمنى بيشتر استفاده مىکند.
بارت دلالت صريح را چنين تعريف مىکند: «همان معناى نخست نيست، اما وانمود مىکند اين گونه است» و بىثباتى و پراکندگى دلالتى را از ويژگىهاى دلالت ضمنى مىداند. «زير پوستم گرازى فرضا/دراز کشيده» «و شروع کنيم به آب دادن نخلى که جنهاى مهربانى دارد». اکنون مىتوانيم با توجه به اصرار شاعر به مضمونپردازى و دلالت ضمنى شمهاى کلى از شعرها در دست داشته باشيم. «فضاى شهودي»(intuitive space) حاکم بر شعرها، شور و شعور خاصى را به اشعار تزريق مىکند. فضاسازى شهودى باباچاهى به شکلى زبردستانه بر فضاى مکانيکى «شعر متفاوط» غالب مىشود.فضاسازى در اشعار مجموعه بهواسطه عوامل بىشمارى است که برخى را پيش از اين معرفى کرديم. يکى ديگر از اين عوامل را مىتوان «کنشگرايي» اين دست شعرها دانست. اصرار براى ساختن فضا ــ زمانى خاص براى شعرها و تاکيد بر خصوصيات خودساخته متن باعث پديدار شدن چنين ويژگىاى است. شعرها بيش از آن که واکنشى نسبت به جهان بيرونى متن باشند، شبيه کنشى قائم به ذاتند. کنشى که واکنش نوشتار را در پى دارد. تاکيد بر کنشمندسازى يک شعر، تاکيد خوب و بلامانعى است: «و همچنان که آب بود/و قلاب بود» و «فکر کن که چرا فقط مرا کاشتهاى وسط پيشانىات.» حال بد نيست يکى از شعرهاى خوب اين مجموعه «عاشقانه ــ گانگستري» را بخوانيم. شعر شروع خوبى دارد. «با اسلحه ور رفتن هم بىفايدهست/وقتى که تو نباشي» اين سطر را مىتوان به دو بخش مجزا (بخش اول گانگسترى و بخش دوم عاشقانه) تقسيم کرد. موتيفهاى ممکن شعر شامل «و کشيدن ماشه/تيز کردن چاقو/بريدن با سيم گلوى گرگان کم سن و سالى که...»، سرقت اموال پيرزن، نارنجک به خود بستن، انفرادى رفتن، محکوم کردن، مالخر، طناب دار، تير خلاص، آدم اعدامي، تختخواب زندان و... همگى به دقت انتخاب شده و با سليقه و ظرافت در جاهاى احتمالىشان قرار گرفتهاند...
<مجید یگانه>