ابهام در تصادم این رنگ
رنگ من بنفش
صدای بر هم خوردن ترازوها
صدایت را بر دار
توازی ارواح کنار خیابان
این رنگ روی من است
صدای بر هم خوردن ترازوها
صدای رنگ بنفش
صدا همان که می شنوی نیست *
1
ابهام در تصادم این رنگ؛
علت اينكه سطري را باور كنيم - در ارتباط با سطرهايي كه بصورت بصري عمل مي كنند - بايد«ديدن» را در پي داشته باشد. آنچه مي خواهيم بنويسيم؛«انتقال دادن» ديدن ازطريق ديدن.
2
صدای بر هم خوردن ترازوها؛
آن چيزي كه گزاره را با دستوري نمايش مي دهد.« نگاه كردن درسطح ديدن.» احساسات دورو نزديكي كه گاهن عمل مي كند. برگرداندن سر براي ديدن چيزي.
3
چيزي كه متداول نيست. ذهني كه برروي صفحه كاغذ پاشيده مي شود - گاه يك معيار يا نشانه است. نشانه هايي كه قابل انداره گيري نيست.
4
صدای رنگ بنفش؛
قرينه اي كه بايد بسازيم. محور جانشيني كه تمام سطرها را اشغال مي كند. سطرها را خط مي زند و به رنگ بنفش،تعالي مي دهد.
« بنفش رنگ تعالي.» مفهوم سازي صدا و رنگ با بي شمار ترازو / بدين شكل اصلن نمي دانيم رفت و آمد اين سطرها و يا جاي جاي نشانه ها ... - من تمام اين بازي كنندگان را منتفي مي سازم. بازنمايي، تصوركردني نيست. اگه تصور کردی این طوری رنگ ها را اجرا می کنند؛ چیزی به نام بر قرار کردن رنگها نداریم.
فرار براي من قانع كننده است.
<امير قاضي پور>
* سطری از شعر «بی خوابی» زنده نام محمد مختاری