از ديروز دور از من
نگاهى به مجموعه شعر«رفته بودم به صيد نهنگ»
سروده على باباچاهي(۲)
- در شماره پیشین ويژه نامه اجرا ونظريه شعرى باباچاهى بخش نخست نقدو خوانش آخرين مجموعه شعر اين شاعر مطرح معاصر منتشر شد وآنچه در پى ميآيد بخش پايانى اين نوشتار است.
شعر «عاشقانه ــ گانگستري» دو بخش است که هر کدام از بخشها موتيفها، بافت زمانى و امکانات دلالتى خاص را در اختيار شاعر قرار مىدهد که به وسيله آن بتواند فرم شعرش را حفظ کرده و در مرتبه بعدى با تاکيد بر دلالت ضمني، مضمون سازى نمايد. جنون عاشقانه و جنايى با هم ترکيب شده تا به نفع يک فضاى کلي، «عشق»، ايفاى نقش کنند.
گشتن و يافتن چنين مولفههايى که تناسبات زيبايى شناختى شعر را کاهش نداده و به نفع مضمون و مضمونپردازى خدمت کند، دشوارياب است. فضاهاى حاضر ــ آمادهاى چون فيلم، روزنامه، راديو و... که بستر مناسبى براى ساختن فرم ايجاد مىکنند، در شعر فارسى در حال رشد است. اين فضاها علاوه بر بخشيدن موتيفها و امکانات خود، فرم مناسب خويش را نيز توليد مىکنند که گاهى شاعر از خود فضا شعرى توليد مىکند که تنها در آن فرم و موقعيت فرمى مىتواند وجود داشته باشد.
«سبک»(Style) زبانى اشعار شاخصههايى دارد که چون صداى شاعر و راوى شعرها ممتاز (به معناى نادر) کلمه است. دستيابى به اين زبان حاصل برهم کنش چند لايه زبانى متمايز از هم است. لايههاى زبان عاميانه، رسمي، داستانگونه و... که با هم توانستهاند يک کل زبانى را توليد کنند و «سطح»(surface) زبانى شعر را خيلى خوب نشان دهند. اين سطح زبانى نيز با خود شعرها تنظيم مىشود و خود را بر موتيفها و امکانات تحميل نمىکند. باباچاهى هيچ امکانى را براى ارتقابخشى اين سطح ناديده نمىگيرد.
يکى از مباحث جالب درباره اشعار باباچاهى مقوله «ارجاع ناپذيرى فرم براى فرم» است. فرم اشعار باباچاهى ما را به فرم خاصى در شعر ارجاع نمىدهد. نمىتوانيم اشعارى را به عنوان مرجع فرم براى فرم اين اشعار انتخاب کنيم و اين مساله را کاملا قابل انطباق بدانيم. فرم اين اشعار به نوعى «خودارجاعي» دست يافتهاند که پس از ساليان دراز تجربه فرميک به دست آمده است. باباچاهى چنين مىگويد: «شعر در وضعيت ديگر» که مىتواند عنوان کلى شعر غيرنيمايي، فرانيمايي، پسانيمايى و پسا مدرن باشد به طور مشروط، بر موقعيت يا وضعيت پست مدرن چشم نمىبندد و از منظرى انتقادي، مطلقيتها و جزميتهاى شعر مدرن را گوشزد مىکند.» و در نهايت نقض اين که چرا باباچاهى خاستگاه آغازين شعرش را بر مبناى تاريخ شعر نو ــ يعنى نيما ــ قرار مىدهد، چرايى مسالهاى را گوشزد مىکند و آن اين است که چرا شعرهاى ديگرى چون «متفاوط» خواستگاهى چهل تکه، روشنفکرپسند و غربى را مبدا و معاد خود مىسازند. شعرهايى که سر و ته آنها تنها در يک فرمولبندى ساده و منطقى جاى مىگيرد.شعر باباچاهي، خاستگاه تاريخىاى را پذيرا شده است که کاملا قائم به زيبايىشناسى است. زيبايىشناسى اين شعر سطح اغنايى خاصى را براى همه گونه مخاطب فراهم مىکند. به تناسب شعر «متفاوط» زيبايىشناسى دست اولى را دارا است. «شعر در وضعيت ديگر مدعى است که شعرى غيرتک آوا و در نتيجه شعر چند آوايى است». چنان که مشهود است باباچاهى «پلى فوني» و چند آوايى را از ويژگىهاى شعرش قلمداد مىکند. ويژگىهايى که بيش از يک دهه شعر فارسى در پى يافتن آن در خود است. ايجاد گفتمان و فضاى «پلى لوگ» به جاى «ديالوگ» و حتى «مونولوگ» در شعر. اين ويژگى امکان شرکت و تقسيم در تاويل را به مخاطب مىبخشد. مخاطب با متن در گفتوگو قرار مىگيرد و از صداهاى مختلف به لايههاى مختلف معنايى دست مىيابد تا شعر به سمت «چند معنايي» سوق پيدا کند.
«جنوننگاري» و استفاده از امکانات و ظرفيتهاى نهفته روانى متن هم از ديگر ويژگىهاى اين شعر معرفى مىشود. جنونى که در دهه هفتاد در کنه شعرها پنهان شده بود، سر بر مىآورد، از هم گسيخته مىشود و متن را هم از هم گسيخته مىسازد. يکى از زيباترين شاخصههاى شعر پسامدرن که در کارهاى بزرگ چون «زوزه» اثر «آلن گينزبرگ» مىتوان يافت، همين ويژگى است.
به تعبير ژيل دلوز: «ديوانگى سراسر اختلال نيست. ديوانگى مىتواند رخنه و پيشرفت نيز باشد.» يا در جايى ديگر خود جنون زده اش مىگويد: همه آن چه در ذهن به جاى مىماند پس زمينهاى از طلاومه است، شديد، غليظ فرو شده در ژرفنا توسط آن چه تازه از پهنه خويش گسسته است: اسکيز» معمولا اسکيزوفرنى يکى از تاثيراتى که در متن مىگذارد ايجاد يک «بافت انتزاعي»(abstract texture) است، بافت ذهنى راوى در برخى رمانهاى پسامدرن تاثير همين عامل تلقى مىشود. اما بافت انتزاعى دامنه خود را تا بافت انتزاعى زبانى شعر نيز مىکشاند.کلمات جنونزده جايگاه خود را فراموش مىکنند، در بافت به هم ريخته و انتزاعى سيالند و در هر لحظه مىتوانند فضاى جديدى را شکسته و يا خلق کنند. بسته به شرايطى که بافت انتزاعى ايجاد مىکند، فرم و ساير عناصر بيرونى و درونى شعر تعريف شده و توضيح داده مىشوند. «روان گسيختگي» متن، جانشينى و همنشينى را به منتهاى درجه زير راديکال قرار مىدهد. اين سرفصل بسيارى از تکنيکها و فراروىها را به شعر فارسى اهدا کرده است که با به جريان انداختن چنين قابليتهايى مىتوان چشم به آينده پسامدرنيتى شعر فارسى دوخت. از ديگر مولفههاى شعر بابا چاهى بايد به: شوخ طبعى و نفى روايت خطى در شعر نيز اشاره کرد. پس / رختخواب مرا مستانه بنداز» و «على باباچاهى هم درگذشت / جرايد تهران» و «مرحوم مغفور فعلا در گور/ سعيد فقيد على باباچاهي». شوخ طبعى و دست زدن به بازىهاى زبانى در يک سطح عاميانه فضاى بازى را براى تاويل مىگشايد. اين ويژگى در آثار پيشامدرن و مدرنى چون «شعر متفاوط» قابل مشاهده نيست. استفاده از ظرفيتهاى ممکن و ساختن ظرفيتهاى ممکن از وضعيتهاى غير ممکن ويژگى اشعار باباچاهىست. چنان که پيشتر گفته شده روايت از پيش وجود ندارد، بلکه در اين شعر خود به خود ساخته شده و فضاى خطى سازمان روايى «شعر متفاوط» را خط مىزند. چرخشهاى روايي، روايتهاى ضمني، پرش روايى و ساير قابليتهاى روايت به شعر وارد شده و شعر را در گفتوگو با ساير انواع ادبى قرار مىدهد. برخى ديگر از ويژگىهاى شعر باباچاهى از اين قرار است:«متلاشى کردن کانونهاى معانى مقرر»،«تشديد لذت گرايى از طريق شگردهاى زباني»،«واقعيت گرايى چند بعدي»،«نسبيت باوري» و...
<مجید یگانه>
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط دومینو
|